خلوت مستان

در حلقه درویش، ندیدیم صفایی در صومعه، از او نشنیدیم ندایی در مدرسه، از دوست نخواندیم کتابی در ماذنه، از یار ندیدیم صدایی در جمع…

Continue Reading...

راز بگشا

مرغ دل پر می‏زند تا زین قفس بیرون شود جان به‏جان آمد، توانش تا دمی مجنون شود کس نداند حال این پروانه دلسوخته در برِ…

Continue Reading...

سرّ جان

با که گویم راز دل را، کس مرا همراز نیست از چه جویم سِرّ جان را، دربه رویم باز نیست ناز کن تا می‏توانی، غمزه…

Continue Reading...

طبیب عشق

غم دل با که بگویم که مرا یاری نیست جز تو ای روحِ روان، هیچ مددکاری نیست غم عشق تو به جان است و نگویم…

Continue Reading...

قبله محراب

خم ابروی کجت قبله محراب من است تاب گیسوی تو خود، راز تب و تاب من است اهل دل را به نیایش، اگر آدابی هست…

Continue Reading...

مذهب رندان

آنکه دل بگسلد از هر دو جهان، درویش است آنکه بگذشت ز پیدا و نهان، درویش است خرقه و خانقه از مذهب رندان دور است…

Continue Reading...

هست و نیست

عالم اندر ذکر تو در شور و غوغا، هست و نیست باده از دست تو اندر جام صهبا، هست و نیست نور رخسار تو در…

Continue Reading...

باده عشق

من خراباتی‏ام؛ از من، سخن یار مخواه گنگم، از گنگ پریشان شده، گفتار مخواه من که با کوری ومهجوری خود سرگرمم از چنین کور، تو…

Continue Reading...

جام جان

در دلم بود که جان در ره جانان بدهم جان ز من نیست که در مقدم او، جان بدهم جام می ده که در آغوش…

Continue Reading...

خلوتگه عشاق

فرّخ آن روز که از این قفس آزاد شوم از غم دوری دلدار رهم، شاد شوم سر نهم بر قدم دوست، به خلوتگه عشق لب…

Continue Reading...