غزلیات سید روح الله موسوی خمینی
غم یار
باده از پیمانه دلدار، هشیاری ندارد بیخودی از نوش این پیمانه، بیداری ندارد چشم بیمار تو هر کس را به بیماری کشاند تا ابد این…
مبتلای دوست
باد صبا، گذر کنی ار در سرای دوست بر گو که: دوست سر ننهد جز به پای دوست من سر نمی نهم، مگر اندر قدوم…
مکتب عشق
آنکه دامن می زند بر آتش جانم، حبیب است آنکه روز افزون نماید درد من، آن خود طبیب است آنچه روح افزاست، جام باده از…
اسرار جان
ای دوست، پیر میکده از راه می رسد با یک گلِ شکفته به همراه، می رسد گل نیست، بلکه غنچه باغ سعادت است کز جان…
پرتو حُسن
خواست شیطان بد کند با من؛ ولی احسان نمود از بهشتم برد بیرون، بسته جانان نمود خواست از فردوس بیرونم کند، خوارم کند عشق پیدا…
حُسن ختام
الا یا ایها الساقی! ز می پُر ساز جامم را که از جانم فرو ریزد، هوای ننگ و نامم را از آن می ریز در…
دعوی اخلاص
گر تو آدمزاده هستی عَلّم اَلاَسما چه شد؟ قابَ قَوْسینت کجا رفته است؟ اَوْاَدْنی چه شد؟ بر فراز دار، فریاد اَنَا الحق میزنی مدّعیِ حق…
سایه لطف
بوی گل آید از چمن، گویی که یار آنجا بود در باغ جشنی دلپسند از یاد او، بر پا بود بر هر دیاری بگذری، بر…
شمس کامل
صف بیارایید رندان، رهبر دل آمده جان برای دیدنش، منزل به منزل آمده بلبل از شوق لقایش، پر زنان بر شاخ گل گل ز هجر…
فارق از عالم
فقر فخر است اگر فارغ از عالم باشد آنکه از خویش گذر کرد، چهاش غم باشد؟ طالع بخت در آن روز بر آید که شبش…





