غزلیات سید روح الله موسوی خمینی
سایه سرو
ابرو و مژّه او تیر و کمان است هنوز طرّه گیسوی او عطر فشان است هنوز ما به سوداگری خویش، روانیم همه او به دلبردگی…
شهره شهر
به کمند سر زلف تو، گرفتار شدم شهره شهر به هر کوچه و بازار شدم گر برانی ز درم، از در دیگر آیم گر برون…
فتوای من
سر کوی تو، به جان تو قسم! جای من است به خم زلف تو، در میکده ماوای من است عارفانِ رخ تو جمله ظلومند و…
محرم دل
باز گویم غم دل را که تو دلدار منی در غم و شادی و اندوه و اَلَم، یار منی جز گل رویِ توام در دو…
میگساران
عاشقان روی او را خانه و کاشانه نیست مرغ بال و پر شکسته، فکر باغ و لانه نیست گر اسیر روی اویی؛ نیست شو، پروانه…
انتظار
از غم دوست، در این میکده فریاد کشم داد رس نیست که در هجر رخش داد کشم داد و بیداد که در محفل ما رندی…
پرواز جان
گر به سوی کوچه دلدار راهی باز گردد گر که بخت خفته ام با من دمی همساز گردد گر نسیم صبحگاهی، ره به کوی دوست…
خانه عشق
خانه عشق است و منزلگاه عشّاق حزین است پایه آن برتر از دروازه عرشِ برین است این سرا، بارافکن میخوردگان راه یار است با پریشان…
دیار دلدار
کور کورانه به میخانه مرو، ای هشیار خانه عشق بود، جامه تزویر برآر عاشقانند در آن خانه، همه بی سر و پا سروپایی اگرت هست،…
سایه عشق
بی هوای دوست، ای جان دلم، جانی ندارم دردمندم، عاشقم بی دوست، درمانی ندارم آتشی از عشق در جانم فکندی، خوش فکندی من که جز…





