رباعیات سید روح الله موسوی خمینی
جفا
فولاد دلی که آه، نرمش نکند یا ناله دلسوخته گرمش نکند طوقی ز جفا فکنده بر گردن خویش آزار دلم، دچار شرمش نکند امام خمینی
خورشید
بردار حجاب تا جمالش بینی تا طلعت ذات بیمثالش بینی خفّاش! ز جلد خویشتن بیرون آی تا جلوه خورشیدِ جلالش بینی امام خمینی
سوی او
ذرّات وجود، عاشق روی ویاند با فطرت خویشتن، ثناجوی ویاند ناخواسته و خواسته دلها همگی ر جا که نظر کنند، در سوی ویاند امام خمینی
فرزانه من
از دیده عاشقان، نهان کی بودی؟ فرزانه من، جدا ز جان کی بودی؟ طوفان غمت ریشه هستی برکند یارا، تو بریده از روان کی بودی؟…
مجنون شو
ای مرغ چمن، از این قفس بیرون شو فردوس، تو را می طلبد، مفتون شو طاووسی و از دیار یار آمده ای یادآور روی دوست…
همراز
آن شب که همه میکده ها باز شوند یارانِ خرابات هم آواز شوند فارغ ز رقیب، در کنارِ محبوب طومار فراق بسته، همراز شوند امام…
باغ زیبایی
ای روی تو نور بخش خلوتگاهم یادِ تو فروغِ دلِ ناآگاهم آن سرو بلند باغ زیبایی را دیدن نتوان، با نظر کوتاهم امام خمینی
جمال مطلق
فاطی! ز علایق جهان دل برکن از دوست شدن به این و آن، دل برکن یک دوست که آن، جمال مطلق باشد بگزین تو و…
دام دل
افتاده به دام شمع، پروانه دل حاشا که رها کند غمش، خانه دل مطرود شود ز جرگه درویشان دیوانه وشی که نیست دیوانه دل امام…
شادی
ای پیر خرابات دل، آبادم کن از بندگی خویشتن، آزادم کن شادی بجز از دیدن او، رنج بود شادی بزدای از دلم، شادم کن امام…





