رباعیات اسیری لاهیجی
من عاشق و رند و لاابالی شده ام
من عاشق و رند و لاابالی شده ام دیوانه عشق لایزالی شده ام مشتاق وصالم و وصال تو خیال از غایت شوق من خیالی شده…
سرگشته چو گو شدم بمیدان غمت
سرگشته چو گو شدم بمیدان غمت صد زخم بجان خوردم ز چوگان غمت بی راهبری راه بپایان نبرد جویای وصال در بیابان غمت اسیری لاهیجی
حال دل دیوانه عجایب حالیست
حال دل دیوانه عجایب حالیست کین نقطه دل بروی دلبر خالیست در حیرت آنکه این چه خالست و چه رو خاموش چنانم که تو گوئی…
پیوسته مرا از او جگر پرخونست
پیوسته مرا از او جگر پرخونست یک لحظه نپرسید که حالت چونست از جور و جفای او ننالم که مرا اینها همگی ز طالع وارونست…
از نور تجلی تو عالم پیداست
از نور تجلی تو عالم پیداست ذرات جهان ز مهر رویت شیداست چشمی که بنور معرفت روشن شد بیند که جمال تو بعالم پیداست اسیری…
مائیم مجرد از اضافات و نسب
مائیم مجرد از اضافات و نسب آزاده ز قید وصف مربوب وز رب در مرتبه ذات معرا ز صفات هرگز نبود نام ز مطلوب و…
ظاهر ز مظاهر جهات ذات منست
ظاهر ز مظاهر جهات ذات منست گر علوی و سفلی است و گر جان و تنست گر عالم و آدم است و گر ملک و…
چون سبزه دمیده شد به بستان رخت
چون سبزه دمیده شد به بستان رخت بشکفت بنفشه در گلستان رخت دارد همه روز و شب فغان بلبل مست کافسوس که زاغ شد نگهبان…
ای مونس جان من بگاه و بیگاه
ای مونس جان من بگاه و بیگاه بی یاد تو کار دل تباهست تباه مشتاق جمال تو چنانم که دمی گر غایبم از خیال تو…
از ما نبود نشان و نامی پیدا
از ما نبود نشان و نامی پیدا زان رو که شدم غریق دریای فنا از هستی خود چو محو گشتم دیدم از دست حبیب خلعت…





