جمله عالم رو بما دارند و مارا روبدوست

جمله عالم رو بما دارند و مارا روبدوست وربمعنی روشناسی جمله رو خودروی اوست نیست جانت را مشامی ورنه آفاق جهان از نسیم طره عنبر…

Continue Reading...

جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج

جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج دایما سودای عشق اوست زانم در مزاج گشته ام سودایی عشق رخ و زلف حبیب جز…

Continue Reading...

تا که خورشید جمال از برج رویت طالعست

تا که خورشید جمال از برج رویت طالعست خانه جان و دلم روشن ز نور لامعست جمله عالم نقاب شاهد روی تو شد این سخن…

Continue Reading...

تا آتش سودای تو در جان من افتاد

تا آتش سودای تو در جان من افتاد سیلاب غمت داد چو خاکم همه برباد فریاد که هر دم بجفایی کشدم یار وین طرفه که…

Continue Reading...

بسی تصنیف دیدم در حقایق

بسی تصنیف دیدم در حقایق ندیدم همچو گلشن پر دقایق اگر چه عارفان بسیار بودند بعرفان شیخ محمودست فایق کجا باشد چنین گلشن که در…

Continue Reading...

با غم معشوق ما را کارهاست

با غم معشوق ما را کارهاست از جفای عشق بردل بارهاست سربلندیهاست از دلبر مرا گر چه از عشق من او را عارهاست دایم از…

Continue Reading...

ای مصحف جمال تو اوراق کاینات

ای مصحف جمال تو اوراق کاینات عالم ز نور روی تو آیات محکمات از پرتو تجلی روی تو روشن است گر کعبه و کنشت و…

Continue Reading...

ای ز درک کنه تو عاجز عقول عاقلان

ای ز درک کنه تو عاجز عقول عاقلان اعقل عالم بوصف گفته لااحصی ازآن عارفان را نیست بهره غیر حیرت زانکه هست درکمال کبریای تو…

Continue Reading...

ای در انوار جمالت گشته شیدا شیخ و شاب

ای در انوار جمالت گشته شیدا شیخ و شاب ذره وار از مهر رویت عاشقان در اضطراب همچو شمع از سوز دل گریان همه شب…

Continue Reading...

ای باد صبا ز روی دلدار

ای باد صبا ز روی دلدار از لطف نقاب زلف بردار بنمای بعاشقان بیدل حسن رخ جانفزای آن یار گر یار ز رخ نقاب بگشود…

Continue Reading...