غزلیات اسیری لاهیجی
گه مست و بیخبر ز می صاف وحدتیم
گه مست و بیخبر ز می صاف وحدتیم گه درد نوش خانه خمار کثرتیم در پرتو جمال جهان سوز روی دوست شیدا و والهیم و…
کاش آن شوخ جفا پیشه وفائی بکند
کاش آن شوخ جفا پیشه وفائی بکند با من بیدل و آرام صفائی بکند چون طبیب دل بیمار جهانست بتم گو بیک بوسه مرا نیز…
عاشقیم و مست صهبای لقا
عاشقیم و مست صهبای لقا از خودی بیگانه با حق آشنا در شعاع آفتاب روی او نیست گشته هست گشته بارها نوش کرده باده جام…
شفای این دل بیمار جز لقای تو نیست
شفای این دل بیمار جز لقای تو نیست طبیب جان خرابم کسی ورای تو نیست کسیکه پرسش خسته دلان کند دایم بدور حسن تو جانا…
زمهر روی تو هر ذره ماه تابانست
زمهر روی تو هر ذره ماه تابانست ز تاب پرتو حسن تو عقل حیرانست بیابیا که ز درد تو ناتوان گشتم بجز نظر بجمالت بگو…
ز تاب آتش شوقت شدم مجنون و شیدایی
ز تاب آتش شوقت شدم مجنون و شیدایی چه باشد گر بمشتاقان جمال خویش بنمایی بیکدم شور و غوغای قیامت در جهان گیرد چنین سرمست…
راه عاشق نیست ای زاهد غلط
راه عاشق نیست ای زاهد غلط رهبر او بس بود عشق فقط عین لطف است هرچه بر ما می رود گر نماید پیش تو عین…
دلا در عاشقی برگو چه دیدی
دلا در عاشقی برگو چه دیدی که درد عشق را برجان خریدی بصحرای طلب عمری برفتی نشان کو گر بمطلوبت رسیدی چو دلبر دیده جانا…
در مقام لی مع الله سیر نیست
(در مقام لی مع الله سیر نیست وحدت محض است اینجا غیر نیست) (در قلندر خانه توحید عشق کعبه و مسجد کنشت و دیر نیست)…
دارم ز درد عشق تو بر دل هزار داغ
دارم ز درد عشق تو بر دل هزار داغ مجروح عشق را ز دو عالم بود فراغ عارف چو راه یافت بخلوتگه شهود شد پیش…





