ای جمالت گشته پیدا از نقاب کاینات

ای جمالت گشته پیدا از نقاب کاینات حسن رخسار تو پنهان در حجاب کاینات بهر اظهار صفات بیحد و اندازه شد مختفی خورشید ذاتت در…

Continue Reading...

آوازه حسن تو گرفتست ممالک

آوازه حسن تو گرفتست ممالک در ملک ملاحت نبود غیر تو مالک چون پرده پندار برانداخت جمالت در پرتو حسن تو شد اشیا همه هالک…

Continue Reading...

اگر از چهره ذاتش برافتد برده اسما

اگر از چهره ذاتش برافتد برده اسما ز تاب پرتو حسنش فنا گردد همه اشیا ز جام باده عشقش همه ذرات سرمستند گرفت آفاق ازین…

Continue Reading...

از خود فنا نگشته نیابی بحق بقا

از خود فنا نگشته نیابی بحق بقا فانی شدن ز خویش بود حال اولیا تا نقش غیر پاک نشویی ز لوح دل کی در حریم…

Continue Reading...

وهومعکم زین معیت حق چه خواست

وهومعکم زین معیت حق چه خواست یعنی واجب را ز ممکن جلوه هاست گر نه حسنش دایما در جلوه است این نمود و بود عالم…

Continue Reading...

هرکه عاشق شد بباید گفت جان را الوداع

هرکه عاشق شد بباید گفت جان را الوداع زانکه در بازار عشقش نیست رایج این متاع عشق گوید پا منه اندر طریق عاشقی با غم…

Continue Reading...

هان ای صبا ز لطف بشیراز کن گذر

هان ای صبا ز لطف بشیراز کن گذر زین جان بی نوا برجانان پیام بر کان مبتلای محنت غربت ز اشتیاق دارد دلی پرآتش و…

Continue Reading...

من که در کوی غم عشق تو سرگردانم

من که در کوی غم عشق تو سرگردانم سخن صبر و خرد باد هوا می دانم ناصحا عیب مکن گر چه نظر بازم ورند چون…

Continue Reading...

مستم ز جام عشق و ندارم ز خود خبر

مستم ز جام عشق و ندارم ز خود خبر ساقی رهان مرا زمن از جرعه دگر رندیم و باده نوش و بمیخانه معتکف ز آواز…

Continue Reading...

ماز عشق یار دردل آتشی افروختیم

ماز عشق یار دردل آتشی افروختیم هرچه نقش غیر در وی بود کلی سوختیم گر نباشد عشق ما حسنش کجا پیدا شود شمع رویش را…

Continue Reading...