گر جلوه کنان یک نفسی پیش من آئی

گر جلوه کنان یک نفسی پیش من آئی ز نگار غم از آینه دل بزدائی جانا چه شود هر دم اگر روی چو ماهت بی…

Continue Reading...

عشق چو جور و ستم آغاز کرد

عشق چو جور و ستم آغاز کرد بر رخ عاشق در غم باز کرد شد بجهان رسم نیاز آشکار شاهد حسنش چو بخود ناز کرد…

Continue Reading...

عاشق بکوی عشق چو خود را فدی کند

عاشق بکوی عشق چو خود را فدی کند معشوقش از خودی خود او را خودی کند هر لحظه هست و نیست شود نفس کاینات فیض…

Continue Reading...

ساقی بیا که موسم عیش آمد و طرب

ساقی بیا که موسم عیش آمد و طرب پرکن قدح که میگذرد فرصت عجب مستم کن آنچنان که ندانم سر از قدم تا وار هم…

Continue Reading...

ز شوقت جمله عالم بیقرارند

ز شوقت جمله عالم بیقرارند همه مشتاق دیدار نگارند همه مست می شوق آنچنانند که بی تو نه قرار و صبر دارند ملایک از می…

Continue Reading...

روشن ز ماه روی تو شد منزل دلم

روشن ز ماه روی تو شد منزل دلم وز زلف سرکشت همه سوداست حاصلم گشتم غریق بحر غم و در تعجبم گر لطف بیکران نکشیدی…

Continue Reading...

دو عالم غرق انوار تجلی است

دو عالم غرق انوار تجلی است همه ذرات بیخود همچو موسیست چرا مجنون شدی در جست و جویش نظر بگشا که عالم پر ز لیلیست…

Continue Reading...

دل را که داغ عشق ندارد نشان کجاست

دل را که داغ عشق ندارد نشان کجاست بی سوز و درد جان کسی در جهان کجاست سری که پیر میکده میگفت با عقل در…

Continue Reading...

در حسن چون رخت بجهان آفتاب نیست

در حسن چون رخت بجهان آفتاب نیست از انفعال روی تو در ماه تاب نیست بر عارض تو پرده اگر هست حسن تست جز جلوه…

Continue Reading...

حسن رخسار تو چون میل نقابی میکند

حسن رخسار تو چون میل نقابی میکند جان چو زلف بیقرارت اضطرابی میکند عاشق دیوانه چون خواهد که بیند روی یار زلف او آشفته گشت…

Continue Reading...