جامه بیگانگی پوشید یار آشنا

جامه بیگانگی پوشید یار آشنا تا تواند عشق ورزیدن بهر شاه و گدا گاه پوشد کسوت لیلی گهی مجنون شود گاه معشوق و گهی عاشق…

Continue Reading...

تا جان مرا شد بغم عشق تولا

تا جان مرا شد بغم عشق تولا کردم ز قرار و خرد و صبر تبرا با چاشنی عشق برابر نتوان کرد نه آرزوی دنیی و…

Continue Reading...

بیا که یار ز رخسار پرده را بگشود

بیا که یار ز رخسار پرده را بگشود بیا که هر چه نهان بود آشکار نمود بیا که مجلس ما بزمگاه مستانست بیاکه ساقی و…

Continue Reading...

بردار ای صبا ز جمالش نقاب را

بردار ای صبا ز جمالش نقاب را گو بنگرید آن رخ چون آفتاب را چون دیده تاب دیدن حسن رخش نداشت برروی خود فکند ازین…

Continue Reading...

آئینه جمال تو شد صورت حسن

آئینه جمال تو شد صورت حسن هر بی بصر کجاست ز معنی این سخن در آرزوی دیدن روی تو مرغ جان خواهد جداشد عاقبت از…

Continue Reading...

ای عشق چاره ساز جگر سوز دلنواز

ای عشق چاره ساز جگر سوز دلنواز بستان مرا ز دست من و کار من بساز گر داستان زلف تو خوانم مطولست کوته کنم بروی…

Continue Reading...

ای ذات تو ظاهر شده بر صورت اسما

ای ذات تو ظاهر شده بر صورت اسما اسمای تو بر صورت عالم شده پیدا پیدا شده از مهر رخت جمله ذرات ز آئینه هر…

Continue Reading...

ای جمالت پرتوی برهر دو کون انداخته

ای جمالت پرتوی برهر دو کون انداخته همچو مه تابان دو عالم زان تجلی ساخته تا نه بیند چشم غیری حسن جان افزای دوست هر…

Continue Reading...

آنها که جهان آینه روی تو دانند

آنها که جهان آینه روی تو دانند از دفتر عالم رقم حسن تو خوانند آنان که نظر برخط و خال تو ندارند از بی بصرانند…

Continue Reading...

افتخار ما به فقرست و فنا

افتخار ما به فقرست و فنا ما کجا و منصب و مال از کجا با وجود ملک عشق لایزال عارم آید زین جهان بی بقا…

Continue Reading...