غزلیات اسیری لاهیجی
زان دم که باده خم وحدت بجام شد
زان دم که باده خم وحدت بجام شد مستی و عیش در همه آفاق عام شد نام و نشان عالم و آدم نبد پدید از…
روی تو ظاهرست بعالم نهان کجاست
روی تو ظاهرست بعالم نهان کجاست گر او نهان بود بجهان خود عیان کجاست عالم شدست مظهر حسن و جمال تو ای جان بگو چه…
دوشم از میخانه پیر میکده آواز داد
دوشم از میخانه پیر میکده آواز داد گفت ای طالب درآ، تا بهره یابی از رشاد زانکه اینجا خانه عیش است و جای وحدتست باده…
دل ز بند غم دمی آزاد نیست
دل ز بند غم دمی آزاد نیست بی غم عشق تو جانم شاد نیست طاقت تاب غم عشق از کجاست جان و دل راگر ز…
در سینه ما جز غم معشوق مجوئید
در سینه ما جز غم معشوق مجوئید غیر از سخن عشق بعشاق بگوئید ای بیخبران چون ز شمایار جدانیست در جستن او هرزه بهر سوی…
خورشید رخت از همه ذرات عیانست
خورشید رخت از همه ذرات عیانست باآنکه عیانست پس پرده نهانست رویت زچه رو روی بهر روی نهان کرد گوئی که مگر مصلحت کار در…
چون یار برقص آید من مطربی آغازم
چون یار برقص آید من مطربی آغازم ور من بسماع ایم یارست نوا سازم از مهر رخش گردد ذرات جهان رقصان در جلوه چو می…
چو عشقش از دلت گشتست زایل
چو عشقش از دلت گشتست زایل بکنج عافیت کردی تو منزل بحمدالله که رستی از نگاری که جز خون جگر زونیست حاصل شها حیف است…
جهان از پرتو روی تو پیداست
جهان از پرتو روی تو پیداست جمالت از همه عالم هویداست ز مهر روی جان افروز جانان همه ذرات عالم مست و شیداست دریغ از…
جان ما بربست رخت و سوی جانان میرود
جان ما بربست رخت و سوی جانان میرود از می شوق جمالش مست و حیران میرود طاقت دل چون ز سوز و درد عشقش طاق…





