غزلیات اسیری لاهیجی
وقت کوچ آمد نفیرالطریقست الطریق
وقت کوچ آمد نفیرالطریقست الطریق ره خطرناکست یاران وا ممانید از رفیق در طریق عشق جانان عاشق جانباز باش گر همی خواهی که حاصل گرددت…
هرکس که از جفای غم عشق خایفست
هرکس که از جفای غم عشق خایفست با عاشقان بدین و مذهب مخالفست در موقف محبت و عشق است لایزال هر دل که او ز…
مهر روی تو که تابان ز همه ذراتست
مهر روی تو که تابان ز همه ذراتست حسن او را همه کون و مکان مرآتست نیستی جمله بهستی تو پیدا شده است غیر ازین…
من بسودای تو فارغ گشتم از سودای کون
من بسودای تو فارغ گشتم از سودای کون مرغ دل بی تو نخواهد یکدمی مأوای کون با وجود لذت دیدار جان افروز تو عاشق بیدل…
محرم بزم وصالت کی شود هر بوالهوس
محرم بزم وصالت کی شود هر بوالهوس درخور این شیوه جان پاکبازانست و بس جز خیال زلف و رویت جان مارا روز و شب مونس…
ما سالها به کوی ملامت دویدهایم
ما سالها به کوی ملامت دویدهایم راه سلامت همچو ملامت ندیدهایم حرص و امل چو رهزن راه طریقتند ما رخت دل به ملک قناعت کشیدهایم…
ما اختیار خویش به دست تو دادهایم
ما اختیار خویش به دست تو دادهایم امر ترا مطیع و به جان ایستادهایم تا روی جانفروز تو بینیم هر نفس چون خاک ره ذلیل…
کاشکی رحمی بُدی آن فتنهگر عیّار را
کاشکی رحمی بُدی آن فتنهگر عیّار را تا نکردی پیشه خود این همه آزار را کی در آرد بار دیگر حسن خوبان در نظر هرکه…
عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائی
عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائی که بیک عشوه فریبد دل صد دانائی هست در گردن جان سلسله زلف کسی که اسیرست بدامش…
شهباز روح قدسی از دام تن جدا شد
شهباز روح قدسی از دام تن جدا شد طیران به لامکان کرد باقی بی فنا شد از مجلس طبیعت یکباره چون برون رفت در عالم…





