غزلیات اسیری لاهیجی
تا جان ما گذشت ازین قیل و قالها
تا جان ما گذشت ازین قیل و قالها دل را به یاد روی تو ذوقست و حالها تا شسته شد ز لوح دلم نقش غیر…
بیا ای مرهم درد درونم
بیا ای مرهم درد درونم ببین تا در غم عشق تو چونم غم عشق تو برد از من دل و دین بدست عشق تو زینسان…
بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق
بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق که هر کو عشق می ورزد چو جان بازد بود صادق اگر خود را نمی بازی…
این حیله سازی فلک کینه دار هیچ
این حیله سازی فلک کینه دار هیچ وین مکر دور دایره بی مدار هیچ این دشمنی نه فلک و هفت کوکبش وین دوستی دنیی ناپایدارهیچ…
ای قامت رعنای تو رشک سهی سروبلند
ای قامت رعنای تو رشک سهی سروبلند وی شیوه و ناز تو در پیش نظر بازان پسند بگشای چین زلف را، آزاده کن ما را…
ای دل دیوانه تاکی بیخودیها کردنت
ای دل دیوانه تاکی بیخودیها کردنت برسرم پیوسته طعن نیک و بد آوردنت چند خواهی دست و پا زد رو رضا ده با قضا تا…
ای جمال روی تو خورشید تابان آمده
ای جمال روی تو خورشید تابان آمده وی دو زلف مشکبویت عنبرافشان آمده در شعاع روی تو دل واله و حیران شده جان بسودای سر…
آنان که ز درد عشق مستند
آنان که ز درد عشق مستند از درد خمار عقل رستند در کوی قدم قدم نهادند از حادثه حدوث جستند بردند زکفر ره به ایمان…
آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون
آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون می نماید پرتو حسن تو از مرآت کون پیش ازآن کاندر جهان این مصحف و اوراق بود…
از جمله ذرات جهان مهر جمالت شد عیان
از جمله ذرات جهان مهر جمالت شد عیان ای شاهد رویت نهان در پرده کون و مکان از پرده گر نایی برون، بنمای روی لاله…





