در حسن چون رخت بجهان آفتاب نیست

در حسن چون رخت بجهان آفتاب نیست از انفعال روی تو در ماه تاب نیست بر عارض تو پرده اگر هست حسن تست جز جلوه…

Continue Reading...

حسن رخسار تو چون میل نقابی میکند

حسن رخسار تو چون میل نقابی میکند جان چو زلف بیقرارت اضطرابی میکند عاشق دیوانه چون خواهد که بیند روی یار زلف او آشفته گشت…

Continue Reading...

چون کون مکان بتو عیانست

چون کون مکان بتو عیانست رویت بجهان چرا نهانست حسن همه دلبران مه رو از حسن و جمال تو نشانست چشم تو مدام با حریفان…

Continue Reading...

چو خورشید جمالت روی بنمود

چو خورشید جمالت روی بنمود بدیدار تو جان و دل بیاسود نمود از پرده هر ذره خورشید چو یارم پرده از رخسار بگشود ندارد خلق…

Continue Reading...

جفا بگذر و یار با وفا باش

جفا بگذر و یار با وفا باش مشو بیگانه با ماآشنا باش اگر تو عاشقی ورند مطلق ز قید کفر و دین کلی جدا باش…

Continue Reading...

تعالی الله رویست و جمالست

تعالی الله رویست و جمالست چه انوار تجلی و چه حالست به هر دم حسن او نوعی نماید به هر عشق دگرگونش وصالست به هر…

Continue Reading...

تا در طریق عشق تو من جان فشان شدم

تا در طریق عشق تو من جان فشان شدم بی جان شدم ولیک جهان در جهان شدم زان دم که باختم دل و جان در…

Continue Reading...

بیا جانا که بی تو جان خرابست

بیا جانا که بی تو جان خرابست دلم از آتش شوقت کبابست خورم خون جگر بی تو نگارا بهجرانت مرا اینها شرابست ندارم غیر عشقت…

Continue Reading...

براه عشق چنان رفت عاشق بی باک

براه عشق چنان رفت عاشق بی باک که سوخت ز آتش عشق و نکرد فکر هلاک دلم ز دولت وصل تو شادیی دارد ز درد…

Continue Reading...

ایهاالحیران فی وجه الحبیب

ایهاالحیران فی وجه الحبیب رب زدنی حیرة گویا نصیب جز لقای روی جان افروز دوست درد ما را نیست درمان ای طبیب دایما در قصد…

Continue Reading...