غزلیات اسیری لاهیجی
ماز عشق یار دردل آتشی افروختیم
ماز عشق یار دردل آتشی افروختیم هرچه نقش غیر در وی بود کلی سوختیم گر نباشد عشق ما حسنش کجا پیدا شود شمع رویش را…
ما چون بعشق روی تو کردیم دل گرو
ما چون بعشق روی تو کردیم دل گرو ای آرزوی جان و دل از ما جدامشو بی درد عشق قیمت دل کی شود پدید دل…
گر پرده برنداری زان رخ ز جان غمناک
گر پرده برنداری زان رخ ز جان غمناک آهی کشم که آتش افتد درون افلاک در حیرتم که با ماست آن یار هرکجا هست من…
عشق ورزی مذهب ودین منست
عشق ورزی مذهب ودین منست می پرستی رسم و آیین منست واقف سر نهان کنت کنز این دل دانای حق بین منست عاشقی کز قید…
طالب حق را بگو هرزه مپو
طالب حق را بگو هرزه مپو گر خدا جوئی بیا ما را بجو دامن رهبر بگیرو راه رو گر همی خواهی که یابی وصل او…
ساقی بده می که بود مستیش فنا
ساقی بده می که بود مستیش فنا تا وارهاندم ز خمار منی و ما زان باده که چون که بنوشیم جرعه فارغ کند ز غصه…
ز نار شوق تو ای جان جانان
ز نار شوق تو ای جان جانان به آهی سوزم این گردون گردان بصحرای غمت آواره گشتم نشد هرگز بپایان این بیابان درانوار جمال مهر…
ره روانی که راه حق پویند
ره روانی که راه حق پویند از خدا جز خدا نمی جویند واله آن جمال و رخسارند عاشق حسن آن پری رویند صورت او بدیده…
دو عالم خواه زیر و خواه بالا
دو عالم خواه زیر و خواه بالا همه آئینه حقاست تعالی وجود جمله موجودات از تو تو ظاهر در همه جل و جلالا یکی ذاتست…
دردا که ز درد تو بدرمان نرسیدیم
دردا که ز درد تو بدرمان نرسیدیم زین غم دل و جان رفت بجانان نرسیدیم بسیار دویدیم بسر در پی مطلوب سر در طلبش رفت…





