غزلیات اسیری لاهیجی
حاجیان حرم وصل لقا یافته اند
حاجیان حرم وصل لقا یافته اند ز طواف سرکوی تو صفا یافته اند ناامید از در لطف تو نرفتست کسی هرکسی در خور درد از…
چون جهانرا پیش جانان نیست یک جو حرمتی
چون جهانرا پیش جانان نیست یک جو حرمتی جان فدا کن ای دل ار هستی تو صاحب همتی درد عشقت عاشقانرا دولتی بی منتهاست کز…
چه نسبت است به روی تو ماه تابان را
چه نسبت است به روی تو ماه تابان را به پیش مهر توان گفت ذره کیوان را نظر بدیده ما گر کنی عیان بینی ز…
جان ما مست می عشقست از روز ازل
جان ما مست می عشقست از روز ازل کی شود کی تا ابد هشیار مست لم یزل یاد می نارد ز لذات بهشت جاودان گر…
تا نقاب از مهر رویش دور شد
تا نقاب از مهر رویش دور شد جمله ذرات غرق نور شد حسن او در پرده ذرات کون هم هویدا گشت و هم مستور شد…
تا بما دیدی جمال خویشتن
تا بما دیدی جمال خویشتن واقفی کلی ز حال خویشتن عشق در آئینه روی خویش دید گشت مفتون برجمال خوریشتن عشق در هرجا ظهوری میکند…
بما پیداست حسن طلعت ذات
بما پیداست حسن طلعت ذات صفات و ذات را مائیم مرآت بیا نور تجلی بین ز موسی که موسی میرسد از طور و میقات بتحقیق…
بختم مدد نداد که بینم وصال دوست
بختم مدد نداد که بینم وصال دوست ای کاشکی ز دور به بینم جمال دوست از جان و از جهان بهوایش برآمدم بیرون نرفت از…
ای هر دوکون لمعه از نور ذات تو
ای هر دوکون لمعه از نور ذات تو وی کاینات بوده نمود صفات تو عکس جمال روی تو پیداست از جهان مرآت حسن روی تو…
ای صنم سمن بران دست منست و دامنت
ای صنم سمن بران دست منست و دامنت مونس جان بیدلان دست منست و دامنت ای مه خوش لقای من دلبر جان فزای من درد…





