هر گه که بخندد آن نگار دلبند

هر گه که بخندد آن نگار دلبند از نقطۀ یاقوت فرو ریزد قند خورشید زرشک گوید ، ای سرو بلند چون خندیدی باز دگر بار…

Continue Reading...

مر جاه ترا بلندی جوزا باد

مر جاه ترا بلندی جوزا باد درگاه ترا سیاست دریا بود رای تو ز روشنی فلک سیما باد خورشید سعادت تو بر بالا باد

Continue Reading...

عشق تو زهر دل آشیانی نکند

عشق تو زهر دل آشیانی نکند در تن جهد و زبیم جانی نکند بر شحنۀ حسن خویش ، ای جان جهان شحنه ببهانه ای جهانی…

Continue Reading...

چون لعل کند سنان سر از خون جگر

چون لعل کند سنان سر از خون جگر وز تیغ کبود تو بجنبد گوهر گر ز آب روان بود عدو را پیکر در آتش زخم…

Continue Reading...

بیهوده بر آزار من ، ای سرو بلند

بیهوده بر آزار من ، ای سرو بلند تیغت شستی بخون و خوردی سوگند گر من بهلاک خویش گشتم خرسند باری تو ز خویشتن چنین…

Continue Reading...

ای فخر زمانه را ز پیوندی تو

ای فخر زمانه را ز پیوندی تو آدم شده محتشم ز فرزندی تو زین گونه برنج بنده خرسند شدی چون در خورداز روی خداوندی تو…

Continue Reading...

آن قوم کجا نزد تو پویند همی

آن قوم کجا نزد تو پویند همی در جز و وز کل ز هر تو جویند همی از دل همه مهرتو بشویند همی تا می…

Continue Reading...

یک ره که گرفت خصم بدخواهی ساز

یک ره که گرفت خصم بدخواهی ساز وافگند میان ما دو تن هجر دراز خود با دلک خویش بپیوندم باز دانم که مرا زمن ندارد…

Continue Reading...

مادح ز عطای تو توانگر گردد

مادح ز عطای تو توانگر گردد فکرت ز سخای تو مدبر گردد خاطر بهوای تو منور گردد معنی بثنای تو مشهر گردد

Continue Reading...

صد لابه و صد بند حیل کردی باز

صد لابه و صد بند حیل کردی باز تا با تو چنان شدم که بودم ز آغاز آن روز مرا بود بروی تو نیاز آن…

Continue Reading...