رباعیات ازرقی هروی
از شست ، شها ، چو ناوکی بگذاری
از شست ، شها ، چو ناوکی بگذاری در تیره شب از دیده سبل برداری بر کرۀ شبدیز چو ران بفشاری کیمخت زمین بماه نو…
نی مهر تو در هیچ نگین می گنجد
نی مهر تو در هیچ نگین می گنجد نی مهر تو در جان حزین میگنجد جولانت خواهم اگر چه ، ای مرد حکیم در قالب…
گر من ، صنما سوی تو ره یافتمی
گر من ، صنما سوی تو ره یافتمی بر دیده بدیدن تو بشتافتمی گر خاطر من ز هجر غمگین نبدی اندر غزل تو موی بشکافتمی
زان روز که من عشق تو کردم آغاز
زان روز که من عشق تو کردم آغاز دربند بلا ماندم و در دام گداز هر ناز که دانی بکن ، ای مایۀ ناز باشد…
چون بد عهدی گشت از تو این عهد درست
چون بد عهدی گشت از تو این عهد درست در سستی دست از تو چرا دارم سست ؟ گر دست نشستمی ز تو روز نخست…
بر تیغ بلاهای تو تا پاک شوم
بر تیغ بلاهای تو تا پاک شوم با زهر سخن های تو تریاک شوم آن روز همی ز مهر تو پاک شوم کز داغ جفاهای…
ای شاه ، جهان زود بکام تو شود
ای شاه ، جهان زود بکام تو شود دینار و درم زود بنام تو شود آزاده بسی زود غلام تو شود دین تو سن دهر…
از هیبت تو بریزد اندر صف جنگ
از هیبت تو بریزد اندر صف جنگ تیزی ز سنان ، زه از کمان ، پر ز خدنگ از جود تو خیزد ، ای شه…
نوروز شکفته از لقای تو برند
نوروز شکفته از لقای تو برند فردوس خجسته از رضای تو برند بنیاد درستی از وفای تو برند ارکان تمامی از بقای تو برند
گر عقل مکان گیر مصور بودی
گر عقل مکان گیر مصور بودی بر چهرۀ ملکت تو زیور بودی ور دانش را جنبش و محور بودی اندر فلک رای تو اختر بودی





