گلچین اشعار احمد محمود امپراطور
شب زلف یار بود و دو دستم چو شانه ها
شب زلف یار بود و دو دستم چو شانه ها راز و، نیاز و، حرفِ دلی عاشقانه ها عطر خوش و هوای بهارش به من…
عشق زلیخایی
عشق زلیخایی شعله زد به قلب من دیدم آن شنیدنها از نسیم جسم تو عطر کرد وزیدنها از اپارتمان خود دیده ام که می بینی…
گل لبخند توست خورشیدم
گل لبخند توست خورشیدم چشم زیبات صبح امیدم هر کجا جلوه میدهی تو به ناز عشوه های تو عمرِ جاویدم تا به یاد تو اشک…
هرچند که جان در سر کوی تو مقیم است
هرچند که جان در سر کوی تو مقیم است به دیدن روی تو دل و دیده یتیم است امروز بدانی سبب زندگیم چیست؟ از خاطر…
از هجر یار سینه ی من داد میزند
از هجر یار سینه ی من داد میزند آتش به آستانه ی آباد میزند ای گل فروش دست تکدی مبر به گل بلبل به عشق…
ای عشق بیا کذب و دَغا را بِشکن
ای عشق بیا کذب و دَغا را بِشکن از آیینه ها رنگی جلا را بِشکن از خوان کرم بده و ارزان میدار این محنت کاسه…
باور بکن که از دل و جان دوستدارمت
باور بکن که از دل و جان دوستدارمت انصاف نیست این که مرا سر گران کنی جسم مرا به درد و الم ترجمان کنی محتاج…
به لعل سرخ و خندانت بمیرم
به لعل سرخ و خندانت بمیرم به مرواریدی دندانت بمیرم حریر پیرهن داری تو از گل به آن چاک گریبانت بمیرم زدی آتش مرا با…
تلخ آمدم از زندگی ایکاش بمیرم
تلخ آمدم از زندگی ایکاش بمیرم از بار غم عشق تو افتاده به زیرم انساج وجودم بمن است چون غل و زنجیر یعنی که به…
در قلب منی گم شده همسایه خدا بود
در قلب منی گم شده همسایه خدا بود بیگانه جدا، دوست جدا، عشق جدا بود آنچه که در این عالم هستی نشد از من مهر…





