آیدا در آینه, شبانه

میانِ خورشیدهای همیشه زیباییِ تو لنگری‌ست ــ خورشیدی که از سپیده‌دمِ همه ستارگان بی‌نیازم می‌کند. نگاهت شکستِ ستمگری‌ست ــ نگاهی که عریانیِ روحِ مرا از…

اتفاق

مردی ز بادِ حادثه بنشست مردی چو برقِ حادثه برخاست آن، ننگ را گُزید و سپر ساخت وین، نام را، بدونِ سپر خواست. ابری رسید…