با برونی‌يفسکی، شاعر لهستانی

آنگاه که شماطه‌ی مقدر به صدا درآید شیون مکن سوگندت می‌دهم شیون مکن که شیون‌ات به تردیدم می‌افکند. رقصِ لنگری در فضای مقدّر و، آنگاه…

از شهر سرد

صحرا آماده‌ی روشن شدن بود و شب از سماجت و اصرار دست می‌کشید. من خود گُرده‌های دشت را بر ارابه‌یی توفانی درنوردیدم: این نگاهِ سیاهِ…