خطابه‌ی تدفین

برای چه‌گوارا غافلان هم‌سازند، تنها توفان کودکانِ ناهمگون می‌زاید. هم‌ساز سایه‌سانانند، محتاط در مرزهای آفتاب. در هیأتِ زندگان مردگانند. وینان دل به دریا افگنانند، به‌پای…

Continue Reading...

حدیث بی‌قراری ماهان, شرقاشرقِ شادیانه

شرقاشرقِ شادیانه به اوجِ آسمان شبنمِ خستگی بر پیشانیِ مادر و کاکلِ پریشانِ آدمی در نقطه‌ی خجسته‌ی میلادش. ۱۳۷۵ © www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو…

Continue Reading...

جاني پُر از زخم

جانی پُراز زخمِ به‌چرک درنشسته ــ چنینم. اما فردای تو چه خواهد بود گر به‌ناگاه هم در این شبِ بی‌تسلا پلاس برچینم؟ ــ تداومِ بی‌علاجِ…

Continue Reading...

پیوند

ای سرودِ دریاها! در ساحلِ خشمناکِ سکوتِ من موجی بزن ستاره‌ی ترانه‌یی برافروز در بُهتِ مغمومِ خونِ من ای سرودِ دریاها! □ سه نوید، سه…

Continue Reading...

به محمود کیانوش

به محمود کیانوش شب تار شب بیدار شب سرشار است. زیباتر شبی برای مردن. آسمان را بگو از الماسِ ستارگانش خنجری به من دهد. □…

Continue Reading...

باغ آینه, مرثیه

نیمروز… نیمروز… بی‌آن‌که آفتاب را در نصف‌النهارِ خوف‌انگیزش بازببینیم، در پسِ ابرهای کج، نقاب‌های گول و پرده‌های هزاران‌ریشگیِ باران آیا زمان از نیم‌وزِ موعود گذشته…

Continue Reading...

آوازِ شبانه برای کوچه‌ها

خداوندانِ دردِ من، آه! خداوندانِ دردِ من! خونِ شما بر دیوارِ کهنه‌ی تبریز شتک زد درختانِ تناورِ دره‌ی سبز بر خاک افتاد سردارانِ بزرگ بر…

Continue Reading...

مه

بیابان را، سراسر، مه گرفته‌ست. چراغِ قریه پنهان است موجی گرم در خونِ بیابان است بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیانِ گرمِ مه،…

Continue Reading...

مرثیه‌های خاک, تمثیل

به پوران صلح‌کل و سیروس طاهباز برای تمام صفا و محبتشان در یکی فریاد زیستن ــ [پروازِ عصیانی‌ِ فوّاره‌یی که خلاصی‌اش از خاک نیست و…

Continue Reading...

لحظه‌ها و همیشه, من مرگ را

اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان است که در من می‌گذرد. اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان است که چون جوبارِ آهن در من می‌گذرد. اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان…

Continue Reading...