غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
باغم عشق تو می سازیم ما
باغم عشق تو می سازیم ما با تو پنهان عشق می بازیم ما در هوای وصل جان افروز تو پای بند درگه نازیم ما مردمی…
باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدند
باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدند مطرب و بلبل بهم در نغمه و دستان شدند میهمان دیگری بود او به باغ و من…
باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب
باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب گوییا در زیر ابری رفت ناگه آفتاب همچو لاله داغ دارم بر دل از هجران تو شد…
بار عشقت بر دلم باری خوش است
بار عشقت بر دلم باری خوش است کار من عشق است و این کاری خوش است جان دهم در پاش، ار چه بی وفاست دل…
با پسته میگون تو شکر چه کند کس؟
با پسته میگون تو شکر چه کند کس؟ با خنده میمون تو گوهر چه کند کس؟ با روی خود آیینه برابر منه، آیراک خورشید بر…
ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید
ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید دست از من دیوانه سرگشته بدارید بی نام ونشانم به خرابات ببخشید بیگانه ز خویشم، بر خویشم بگذارید…
ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد
ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد یاد می دار که از مات نمی آید یاد عهدها بستی و می داشتم امید…
ای قامت چون شاخ گل، از برگ گل خندان تری
ای قامت چون شاخ گل، از برگ گل خندان تری چون لاله تر نازکی، چون سرو در بستان تری گل داشت وقتی بوی تو، آمد…
ای شهسوار، دست به سوی عنان مبر
ای شهسوار، دست به سوی عنان مبر بر صید تیر مفگن و از خلق جان مبر چون در شکار بر سر آهو گذر کنی چشمت…
ای ز زلف تو مشک تر بویی
ای ز زلف تو مشک تر بویی وز میان تو تا عدم مویی گل ز تو نرم شد چنان که به باغ نرمیی می کند…





