غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
چه وزن ماه سما را برابر رویت
چه وزن ماه سما را برابر رویت که آفتاب فلک نیست هم ترازویت برابری نکند با تو آفتاب، اگر هزار بار برابر کنند با رویت…
چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را
چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را که در کوی فراموشان گذر شد یار زیبا را کمربند من آمد نزد…
چشمم که بر روی تو فتاده ست
چشمم که بر روی تو فتاده ست بر آفت خود نظر نهاده ست راهیست برای بردن جان ابروی کجت میان گشاده ست خط تو درونه…
چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی
چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی ترک لشکرکش کن از مژگان که خاقان منی زلف بالا کن، ببند آن روزن خورشید را کآفتابم…
جانم برون آمد ز غم، آخر به جانان کی رسم؟
جانم برون آمد ز غم، آخر به جانان کی رسم؟ عقلم نماند و هوش هم، بر نازنینان کی رسم؟ من عاشق و رسوا چنین، خلقی…
جان من از غمت چنان شده ام
جان من از غمت چنان شده ام که ز غمخوارگی به جان شده ام غم جان بود پیش از این و کنون بکشم خویش را،…
توانم از همه خوبان نظر بگردانم
توانم از همه خوبان نظر بگردانم مجال نیست کزان خوش پسر بگردانم خوش آن زمان که به بویش نهفته می نگرم چو سوی من نگرد،…
تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین
تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین آب حیات چون رود، خیز و بیا که همچنین هر که بگویدت که تو دل به…
ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت
ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت حال چندین دل آسوده ز سامان بگذشت خلق دریافت به بویش که همو می گذرد کرد…
تا فراقت تاخت بر من بارگی
تا فراقت تاخت بر من بارگی ساختم با محنت و آوارگی دل ز ما بردی، زهی جان پروری خون ما خوردی، خهی غمخوارگی چار و…





