دل نیست که در وی غم دلدار نگنجد

دل نیست که در وی غم دلدار نگنجد سندان بود آن دل که در او یار نگنجد در دل چو بود عشق، نگنجد خرد و…

Continue Reading...

دل که با خوبان بدخو آشنایی می‌کند

دل که با خوبان بدخو آشنایی می‌کند شیشه‌ای با خاره‌ای زورآزمایی می‌کند بنده در کویش که خون خویش می‌سازد روان در حساب خویش حُسنش را…

Continue Reading...

دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند

دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند جان کرد به ره حمله و آن نیز برون ماند از کوی تو باز آمد…

Continue Reading...

از آن سنبل که گل سر بار دارد

از آن سنبل که گل سر بار دارد گل طبع مرا پر خار دارد ندارد گوییا قطعا سر من سر زلفش که سر بسیار دارد…

Continue Reading...

ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم

ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم بلبل به باغ نالان، عاشق به صد فغان هم صحرا و بوستان خوش، وین جان زار مانده ناسایدی…

Continue Reading...

دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد

دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد احوال دل پر خون دلدار نمی پرسد می پرسم و می جویم در هر نفسی صد…

Continue Reading...

در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی

در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی با سگ کوی تو گفتم که برآرم نفسی بر درت حلقه چو زنجیر درم بهر درای…

Continue Reading...

خیمه نوروز بر صحرا زدند

خیمه نوروز بر صحرا زدند چار طاق لعل بر خارا زدند لاله را بنگر که گویی عرشیان کرسی از یاقوت بر مینا زدند کارداران بهار…

Continue Reading...

خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست

خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست خوش حالتی ست عمر ولی پایدار نیست خوش منزلی ست عرصه روی زمین، دریغ کانجا مجال عیش و…

Continue Reading...

خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم

خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم یعنی به دیده آرمش وز دیده در جیحون کشم چشمم که زیر هر مژه…

Continue Reading...