سر زلف تو یاری را نشاید

سر زلف تو یاری را نشاید که دشمن دوست داری را نشاید اگر چه زلفت آرد تاب بازی ولی باد بهاری را نشاید دلا، خود…

Continue Reading...

سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد

سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد نقاب شب ز رخ آفتاب برخیزد ز باد صبح که بر اوج آسمان گذرد ز روی شاهد مشرق…

Continue Reading...

ساقی بیا که موسم عیش است و میم و یی

ساقی بیا که موسم عیش است و میم و یی می ده که لاله گون شده از باده ری و خی رخ بر فروز و…

Continue Reading...

زمانه شکل دیگر گشت و رفت آن مهربانی‌ها

زمانه شکل دیگر گشت و رفت آن مهربانی‌ها همه خونابهٔ حسرت شدست آن دوستگانی‌ها عزیزانی که از صبحت گران‌تر بوده‌اند از جان چو بر دل‌ها…

Continue Reading...

زلف تو هنوز تابدار است

زلف تو هنوز تابدار است چشمت به کرشمه در خمار است گفتی که وفا نیاید از من سوگند مخور که استوار است خون شد دل…

Continue Reading...

ز من در هجر او هردم فغان زار می‌آید

ز من در هجر او هردم فغان زار می‌آید خوش آن چشمی که آن هردم بر آن رخسار می‌آید به بازی سوی من آمد، به…

Continue Reading...

ز رحمت چشم بر چاکر نداری

ز رحمت چشم بر چاکر نداری نداری رحمت، ای کافر، نداری دلم بردی و خوشتر آنکه گر من بگویم بیدلم، باور نداری مگو در من…

Continue Reading...

رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز

رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز آفتاب تو ز سیاره به تاب است امروز هر خیالی که ز خورشید در آب افتاده…

Continue Reading...

روزگاری شد که دل با داغ هجران خو گرفت

روزگاری شد که دل با داغ هجران خو گرفت از نصیحت باز کی گردد دلی کان خو گرفت مشکل است آزاد بودن، دل که با…

Continue Reading...

رسید وقت که هر روز بامداد پگه

رسید وقت که هر روز بامداد پگه خوریم باده و بر روی گل کنیم نگه ز شاخ یک تن سرو است و صد هزار قبا…

Continue Reading...