غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
گرچه به هر سخن دلم از تن ربودهای
گرچه به هر سخن دلم از تن ربودهای با این همه بگوی، که جانم فزودهای چشمت به غمزه بردن دلها نمونهایست تا تو بدین بهانه…
گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم
گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم ور کناری و لبی ندهی به باری هم خوشیم گر چه هر شب جز جگرخواری…
گر خم طره ز روی تو جدا خواهد شد
گر خم طره ز روی تو جدا خواهد شد نام رخساره تو نام سما خواهد شد جعد زنجیر نمای تو بلایی ست کز او پای…
گر تو سیمین سرو را شکل سرافرازی دهی
گر تو سیمین سرو را شکل سرافرازی دهی بنده را در ناله با بلبل هم آوازی دهی بهر مردن گشتم اینک ساخته تا کی هنوز…
گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم
گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم ز هجر جان به لب آمد، به کام دل نرسیدم چو غنچه تا به تو دل…
کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است
کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است بلای عشق کشد هر که آدمی رنگ است چه نقش بندی از اندیشه ای که بی عشق…
کدام سوی روم کز فراق امان یابم؟
کدام سوی روم کز فراق امان یابم؟ کدام تیره شب هجر را کران یابم؟ ز تند باد فراقم بریخت برگ وجود کجاست بویی از آن…
کار بالای تو تا بالا گرفت
کار بالای تو تا بالا گرفت در همه دلها خیالت جا گرفت هر که رفتار تو دید از بیم جان هم ترا بهر شفاعت پا…
فریاد از این جفا که من از یار می کشم
فریاد از این جفا که من از یار می کشم اندک همی شمارم و بسیار می کشم خاکم که کوب می خورم و پست می…
غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد
غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد گنجشک برمد از خفه، صیاد نیامد عاشق شدم، این بود گنه، وای که هجرش جان برد و ازین…





