غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
اگر دلبری چون تو جایی برآید
اگر دلبری چون تو جایی برآید به هر جا که شنید بلایی برآید قد تست چون در گلستان در آیی اگر سروی اندر قبایی برآید…
آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست
آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست تشنهٔ خون مسلمانان جز آن خونخوار نیست ما و عشق یار اگر در قبله و در بتکده عاشقان!…
از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود
از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود جای آن باشد که مردم در میان شیدا شود من چنین دانم که باشد نسخه ای…
یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم
یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم بالین سودا زیر سر بر بستر غم اوفتم چون در نگیرد سوز من با…
یارب، که این درخت گل از بوستان کیست
یارب، که این درخت گل از بوستان کیست وین غنچه شکر شکن از نقلدان کیست باز آن پسر که می گذرد از کدام کوست باز…
یار ما دل ز دوستان برداشت
یار ما دل ز دوستان برداشت مهر دیرینه از میان برداشت من نخواهم کشید هر چه کند دل که از وی نمی توان برداشت دی…
یا رب، آن رویست یا گلبرگ خندان در نظر
یا رب، آن رویست یا گلبرگ خندان در نظر یا رب، آن بالاست یا سرو خرامان در نظر ای خوش آن ساعت که بینم آن…
وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من
وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من پس از مردن نشان تیر سازد استخوان من زبان اوست ترکی گوی و من ترکی نمی دانم…
همیشه در فراقت با دل افگار می گریم
همیشه در فراقت با دل افگار می گریم غمت را اندکی می گویم و بسیار می گریم شبی کاندر حریمت ره نمی یابم به صد…
هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم
هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم وز گلشن مراد صفایی نیافتم گر همچو نای در شغب آیم، عجب مدار کز چنگ روزگار نوایی یافتم ایام…





