غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
جان من، بی من درمانده تنها چونی؟
جان من، بی من درمانده تنها چونی؟ من ز غم سوخته گشتم، تو بگو تا چونی؟ بندگان را نرسد پرسش مخدوم، ولی ای منت بنده،…
تیغ برکش که تا ز سر برهیم
تیغ برکش که تا ز سر برهیم تیر بگشای کز نظر برهیم آشکارا مکش که تا باری هم ز سر هم، ز درد سر برهیم…
تو رفته ای و ز تو نامه ای به من نرسد
تو رفته ای و ز تو نامه ای به من نرسد چگونه قصه دردم به مرد و زن نرسد؟ دلم که می پرد اندر هوای…
ترک من، بر شکل دیگر می روی
ترک من، بر شکل دیگر می روی با مه از خوبی برابر می روی چست بربستی قبای فتنه را گویی از میدان به لشکر می…
تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت
تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت گر چه بر من ستم از شرح فزون خواهد رفت ترک من تاختن آورد برین جان خراب…
تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست
تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست خاک پایت مردم چشم مرا چون تو توتیاست حاجت کحل الجواهر نیست آنکس را که نیست سرمه از…
پیش از این من کاشکی عشقت نمی ورزیدمی
پیش از این من کاشکی عشقت نمی ورزیدمی تا به گوش خود جفا از دیگران نشنیدمی این همه رسوایی از عشقت نرفتی بر سرم روز…
بیچاره کسی کو به غم خوش پسران زیست
بیچاره کسی کو به غم خوش پسران زیست کز دیده و دل در پی ایشان نگران زیست گر یافت کسی از لب بی خط اثر…
بیا ساقی که ما در می فتادیم
بیا ساقی که ما در می فتادیم به خدمت پیش میخواران ستادیم سر رندی چو گم کردیم در فسق کلاه صوفیان را کج نهادیم رها…
بوستان بشکفت و روی لاله خندان گشت باز
بوستان بشکفت و روی لاله خندان گشت باز بر رخ گل طره سنبل پریشان گشت باز سبزه خطی چند بهر خواندن بلبل نوشت بلبل آن…





