یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این

یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این خورشید چنان زلفی در تاب ندیده ست این دو چشم چو بادامت در خواب بود دایم…

Continue Reading...

یاری که بر جدایی اویم گمان نبود

یاری که بر جدایی اویم گمان نبود ماهی نبود آن که شبی در میان نبود بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت ما را…

Continue Reading...

یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟

یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟ یارب، چه روز بود که از ما جدا شدند؟ گر نوبهار آید و پرسد ز دوستان گو، ای…

Continue Reading...

یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ ساز

یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ ساز یا تماشا گاه جانم آن رخ گلرنگ ساز زان همه دلها که از خوبان ربودی گرد…

Continue Reading...

وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را

وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را بلبل نغمه ساز کن بلبله شراب را ساغر لاله هر زمان باد نشاط می دهد بین…

Continue Reading...

هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است

هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است چه سود پختن سودا چو شمع جانم…

Continue Reading...

همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم

همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم مگر ممکن بود کاین دیده بیدار بربندم جگر از عاشقی خون گشت و کن زینم نمی…

Continue Reading...

هر که را یاریار می افتد

هر که را یاریار می افتد مقبل و بختیار می افتد ای بسا در که در محیط سرشک هر دمم در کنار می افتد عقرب…

Continue Reading...

هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید

هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید واندر ره ادراک جمال تو نپوید فردا که شب وعده دیدار سر آید رهبر نبود سوی تو…

Continue Reading...

هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم

هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم پیش در از طفیل سگان خوابگه کنیم دزدیم هر طرف نظر از بیم مردمان وانگاه در…

Continue Reading...