غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم
چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم چه غمت دارد بگذار که رسوا باشم در فراق تو که داند که کجا خاک شوم؟ بخت…
چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد
چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد حکیم در وی ننهاد کارها بنیاد مشو مقیم در آبادی خراب جهان چو کس مقیم نماند در این…
چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده
چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده ربوده جان ز من و کالبد رها کرده پناه سوزش بیچارگان شده زلفت که در کناره خورشید تکیه…
چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمیماند
چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمیماند وگر در پرده میداری، کسی را جان نمیماند من درویش رسوای جهان گشتم بحمدالله چه شبهه،…
چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم
چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم به یاد قد تو در سایه سرو سمن میرم زیم از تو، بمیرم هم ز…
چشم تو مست است یا در خواب بازی میکند
چشم تو مست است یا در خواب بازی میکند بوالعجب مستی که در محراب بازی میکند مردم چشمم که میگردد به گرد روی تو طفل…
جایی گذرت، ای بت چالاک، نیفتد
جایی گذرت، ای بت چالاک، نیفتد کز هر طرفی در جگری چاک نیفتد در عرصه بستان جهان، سرو قباپوش خیزد بسی، اما چو تو چالاک…
جان من بر دست بیدادم مده
جان من بر دست بیدادم مده دم به دم هر روز بر بادم مده ناله من نیست بی دردسری گوش را ره سوی فریادم مده…
تیر کدامین بلاست کان به کمان تو نیست
تیر کدامین بلاست کان به کمان تو نیست دست کدامین دل است کان به عنان تو نیست وجه همه نیکوان از دل ما راجع است…
تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه
تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه بیا کز دست تو هم پیش تو پاره کنم جامه ترا خال بلاپرور چو نقطه…





