غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟
با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟ کز روزگار صبر و سلامت جدا شدم هر دم به خون دیده خود غرقه می شوم…
ای ننهاده هیچ گه تن به رضای چون منی
ای ننهاده هیچ گه تن به رضای چون منی تافته چون ستمگران دست وفای چون منی من به رضای خویشتن جان به فدات می کنم…
ای گریه، ترا چه شکر گویم؟
ای گریه، ترا چه شکر گویم؟ کز تست هزار آبرویم آید همه، بوی آتش دل هر بار که از جگر ببویم بیگانه و آشنا به…
ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت
ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت سرفتنه خوبان جهان چشم سیاهت تو پادشه کشور حسنی و ملاحت خوبان جهانند همه خیل و سپاهت هر…
ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را
ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را بین زیر پای دیده این مستمند را تا مردمان ترنج نبرند و دست هم یوسف رخا، کشیده ترک…
ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی
ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی چند به شوخی و خوشی گِرد هلاک من تنی وه که ز شوق چون تویی دود بر…
ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن
ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن ور می کنی بر آن بت بیدادگر مکن ای دل، نماند طاقت آنم که بشنوم با من…
ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ
ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ وی چشمت از خمار سفید و سیاه و سرخ از برگ و از سپاری و از…
ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار
ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار بارک الله، چشم بد زان روی زیبادور دار چون دلم را بت پرستی نو شد اندر عهد…
ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی
ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی می کنی دیوانه و دیوانه تر هم می کنی زلف تو از پر دلی صد قلب…





