غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
بی نرگس تو خواب ندانم که چه باشد
بی نرگس تو خواب ندانم که چه باشد زلفت کشم و تاب ندانم که چه باشد آن شب که بتا، چشم تو در خواب ببینم…
بهار غالیه در دامن صبا سوده ست
بهار غالیه در دامن صبا سوده ست به بوستان ز گل و لاله توده بر توده ست ز ششرم بخشش ابر آفتاب رخ بنهفت چنان…
به کوی عاشقی از عافیت نشان ندهند
به کوی عاشقی از عافیت نشان ندهند هر آن کسی که بدو این دهند، آن ندهند چو عشق جان بردت، شکر گوی، کاین دولت عطیه…
به چه کار آیدم آن دل که نه در کار تو آید؟
به چه کار آیدم آن دل که نه در کار تو آید؟ گل در آن دیده هزاران که نه بر خار تو آید آنچه من…
بگذشت و نظر نکرد ما را
بگذشت و نظر نکرد ما را بگذاشت ز صبر فرد ما را با این همه شاید ار بگوید پروانه چو شمع سرد ما را! ما…
بس به مویت اسیر شد جانم
بس به مویت اسیر شد جانم گر گذاری، گریخت نتوانم چون در آیی، نمی شناسم فرق کین تویی در درونه با جانم می نگر، من…
بر رخت چون زلف پر خم بگذرد
بر رخت چون زلف پر خم بگذرد آه من زین سقف طارم بگذرد تا کند خیل خیالت را طلب بر رخ من گریه دم دم…
بدان دلفریبی که گیتی نماید
بدان دلفریبی که گیتی نماید خردمند را دل نهادن نشاید چه بندی دل اندر خیالات عالم؟ که آیینه رو عاریت می نماید گره های غمزه…
بت من، بت پرست را چه زنی؟
بت من، بت پرست را چه زنی؟ مستم از عشق، مست را چه زنی؟ روی خود پوش، چشم را چه کنی بت شکن، بت پرست…
باز یاد آن شبم دیوانه کرد
باز یاد آن شبم دیوانه کرد کان پسر با من به خواب افسانه کرد شد خراب این دیده و سلطان حسن از کجا منزل درین…





