دریاب که جان خراب گشته ست

دریاب که جان خراب گشته ست دل ز آتش غم کباب گشته ست خون جگر آب شد ز عشقت زهره نه که گویم آب گشته…

Continue Reading...

در سینه دارم کوه غم، داند اگر یار این قدر

در سینه دارم کوه غم، داند اگر یار این قدر شاید که نپسندد دلش بر جان من بار این قدر بیچاره ای از دست شد،…

Continue Reading...

داد من آن بت طراز نداد

داد من آن بت طراز نداد پاسخی نیز دلنواز نداد خواب ما را ببست و باز نکرد دل ما را ببرد و باز نداد به…

Continue Reading...

خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد

خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد مبادا گرد غیری دامن آن نازنین گیرد ز تیر غمزه اش خود را نگه داری، چو…

Continue Reading...

خهی در هر نظر چون خویش مقبول

خهی در هر نظر چون خویش مقبول چو من صد بیش در کوی تو مقتول کنم اندر جمالت عقل و دانش چو بیند مصلحت در…

Continue Reading...

خطی از لعل جانان می برآید

خطی از لعل جانان می برآید که دود از روزن جان می برآید سر زلفش بنفشه دسته بسته ز اطراف گلستان می برآید برآمد ماه…

Continue Reading...

خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم

خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم ز بس که این دل خون گشته در…

Continue Reading...

چون گشادی دهان شکر خند

چون گشادی دهان شکر خند تنگ شکر شود گشاده ز بند در ببندی دو لب، دو عمر دهی که دو جان می کنی به هم…

Continue Reading...

چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید

چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید ز خلق هر طرفی آه جانگداز بر آید ز تندباد جگرها مرا درونه بلرزد گلی…

Continue Reading...

چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده

چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده گل رخش ز خمار شراب پژمرده شدند خوبان پژمرده زان جمال چنانک شود شکوفه تر ز آفتاب…

Continue Reading...