غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است عالم به مراد دل و اقبال غلام است صیدی که دل خلق جهان بود به…
لبالب کن قدح ساقی که مستم
لبالب کن قدح ساقی که مستم به می ده جملگی اسباب هستم مرا کن سرخ رو از جرعه خویش چه میرانی که پیشت خاک بستم؟…
گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری
گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری چه غم دارد ترا، بگذار تا میرم بدین خواری خرابم هم به یک دیدن، من دیوانه…
گل دل تازه گردد از دم خم
گل دل تازه گردد از دم خم دل گل زنده گردد از نم خم روح پاکت است چشم عیسی جام و اشک لعل است خون…
گر یار به دل درون نباشد
گر یار به دل درون نباشد صبر از دل من برون نباشد بی خواب و قرار ماندم، آری دل گمشده را سکون نباشد گر صبر…
گر کنی یاری و گر آزار، بر من بگذرد
گر کنی یاری و گر آزار، بر من بگذرد هر چه می خواهی بکن، ای یار، بر من بگذرد گفتی، ار من بگذرم زین سو…
گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو
گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو سر خوش و شیرگیر شد نرگس پر خمار تو سرو بلند ونخل تر گه گهی آورم…
گر به کوی عاشقان آن ماه گاهی بگذرد
گر به کوی عاشقان آن ماه گاهی بگذرد بر گدایان همچنان باشد که شاهی بگذرد سالها شد تا به کویش اوفتادم روز و شب بر…
گذشت آن که من صبر و دین داشتم
گذشت آن که من صبر و دین داشتم تو گویی، نه آن و نه این داشتم همی رفت و پابوس زهره نبود هم از دور…
کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود
کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود به پای آید و چون بیندش به دوش رود تبارک الله ازان رو که بهره خواهد برد…





