غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو
گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو سر خوش و شیرگیر شد نرگس پر خمار تو سرو بلند ونخل تر گه گهی آورم…
گر به کوی عاشقان آن ماه گاهی بگذرد
گر به کوی عاشقان آن ماه گاهی بگذرد بر گدایان همچنان باشد که شاهی بگذرد سالها شد تا به کویش اوفتادم روز و شب بر…
گذشت آن که من صبر و دین داشتم
گذشت آن که من صبر و دین داشتم تو گویی، نه آن و نه این داشتم همی رفت و پابوس زهره نبود هم از دور…
کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود
کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود به پای آید و چون بیندش به دوش رود تبارک الله ازان رو که بهره خواهد برد…
کجایی، ای به فدای تو گشته جان و جهانم
کجایی، ای به فدای تو گشته جان و جهانم بیا بیا که جدا بودن از تو می نتوانم صبا سلام تو آرد، ولی به من…
قلاشم، ای منکر، مرا دربانی میخانه ده
قلاشم، ای منکر، مرا دربانی میخانه ده این عقل رسمی غرقه کن، می تا لب پیمانه ده من توبه تنها بشکنم، اول سبو نه بر…
فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم
فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم تو مرا جانب خود خوانی و من ناز کنم چند گویی که «تو می نال که…
عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن
عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن چون بخندد، ورچه باشد، هست در پروین سخن مردنم نزدیک شد هنگام شربت دادنست کیست کارد…
عشق تو بلای جان بسندست
عشق تو بلای جان بسندست یک خنده ازان دهان بسندست یک گردش چشم تو به مستی فتنه به همان جهان بسندست بیهوده به صید می…
عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان
عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان گر چه می گردم به عالم هم نمی یابم نشان آدمیت را کجا بر تخته طینت کنم؟…





