هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد سحرگه بکر غنچه ها باده ها خورده…

Continue Reading...

همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته

همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته همه کس به خواب راحت، من مبتلا نشسته غرضی ورای امکان چه خیال فاسد است این…

Continue Reading...

هر که روی تو دید جان دانست

هر که روی تو دید جان دانست لب شیرینت، را همان دانست حسن تو عالمی بخواهد سوخت هم در آغاز می توان دانست نرخ کردی…

Continue Reading...

هر کسی را هوای سیم و زری

هر کسی را هوای سیم و زری من مسکین و داغ سیمبری هست در خون ز گریه مردم چشم چون کریمی به دست بدگهری شبم…

Continue Reading...

هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم

هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم یک شب مگر ز بام تو سنگی دگر خورم جایی که تو کمان کشی، ای نخل…

Continue Reading...

هر دم بنتوانم که آن رخسار زیبا بنگرم

هر دم بنتوانم که آن رخسار زیبا بنگرم جایی که روزی دیده ام رو آرم آنجا بنگرم گه گریه پوشد چشم و گه بیخود شوم،…

Continue Reading...

نوری ندادیم شبی از ماهتاب خویش

نوری ندادیم شبی از ماهتاب خویش رویی چنان مپوش ز عشاق کاهل دل از تشنگان دریغ ندارند آب خویش دی سیر دیدم آن رخ و…

Continue Reading...

نه بخت آنکه به موی تو راه خواهم کرد

نه بخت آنکه به موی تو راه خواهم کرد ز خواب یا به خیالت نگاه خواهم کرد چنین که جان به لب آمد مرا ز…

Continue Reading...

نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست

نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست بگوی بهر دلم، ای صبا، کجا خفته ست؟ درین غمم که مبادا گره به تار بود بر…

Continue Reading...

ندانم تا چه باد است این که از گلزار می‌آید

ندانم تا چه باد است این که از گلزار می‌آید کزو بوی خوش گیسوی آن دلدار می‌آید بیا ساقی و پیش از مردنم می ده،…

Continue Reading...