بی یاد تو غم جهان نسوزد

بی یاد تو غم جهان نسوزد بی آه من آسمان نسوزد پیش رخ آتشین تو شمع سوزند، ولی چنان نسوزد گر شمع نخوانمت مشو گرم…

Continue Reading...

بهر شکار آمد برون کژ کرده ابرو ناز را

بهر شکار آمد برون کژ کرده ابرو ناز را صانع خدایی کاین کمان داد آن شکارانداز را او می رود جولان کنان وز بهر دیدن…

Continue Reading...

به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه

به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه پریشانی زلفت را فراهم کی کند شانه؟ بلای جان شدی و من هم اول روز دانستم…

Continue Reading...

به خود مبین که چو روی من آفتابی هست

به خود مبین که چو روی من آفتابی هست به من نگر که چو من در جهانی خرابی هست؟ ز روشنی رخ تو گر به…

Continue Reading...

بگویم حال خویشت، لیک از آزار می‌ترسم

بگویم حال خویشت، لیک از آزار می‌ترسم وگر ندهم برون، ز اندیشه گفتار می‌ترسم چه حال است این که از بیم رقیبان ننگرم رویت؟ هوس…

Continue Reading...

بس بود اینکه سوی خود راه دهی نسیم را

بس بود اینکه سوی خود راه دهی نسیم را چشم زد خسان مکن عارض همچو سیم را ما و نسیم صبحدم بوی تو و هلاک…

Continue Reading...

بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد

بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد ای شمع جان، در آی که روزم به شام شد تو خوش به ناز خفته…

Continue Reading...

بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری

بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری درست شد که نداری سر وفاداری به هر جفا که توان کرد کار من کردی خدای تو به…

Continue Reading...

بتا، مانند تو مهوش نباشد

بتا، مانند تو مهوش نباشد وگر باشد چو تو سرکش نباشد تویی طرفه سواری زانکه خورشید بود بر ابر و بر ابرش نباشد ز آهم…

Continue Reading...

بازش هوس شکار برخواست

بازش هوس شکار برخواست وز دلشدگان قرار برخاست او مرکب ناز راند و از خلق هر سوی فغان زار برخاست او پیش شکار مست بگذشت…

Continue Reading...