غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
خوش بود باده گلرنگ در ایام بهار
خوش بود باده گلرنگ در ایام بهار خاصه در سایه گلهای تر اندام بهار عاشق زار بهار است نهانی سوسن لیک از شرم نیارد به…
خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین
خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین در خون شده زلف آنچنان، رخسار پر خوی همچنین چون دشمنانم، می کشی، من خود شدم کشته،…
خط کز لب آن پسر دمیده ست
خط کز لب آن پسر دمیده ست افسون است که بر شکر دمیده ست بنگر که ز آب دیده یکی ست آن سبزه خوش که…
خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت
خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت گشت دل مدهوش و دل شیدای خوبان عاقبت هشت سر بر دوش من باری و باری می…
چون شکر زان دو لعل تر بکنم
چون شکر زان دو لعل تر بکنم دل نخواهم که از شکر بکنم لب تو آب زندگانی را ترعه خون شود، اگر بکنم تا بسوزم…
چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع
چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع شود منور از انوار او جهان مجموع جهان پیر چو روشن شد از فروغ قدح چه باک،…
چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد
چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد جهانی پیش او خود را غلام رایگان سازد خرامان می رود آن شوخ و در…
چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست
چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست چه دردهاست که بر جان بی قرارم نیست دلم ز کوشش خون گشت و کام دل نرسید چه…
چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد
چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد چند ز غصه خون خورم، وای که خونم آب شد شورش بخت هست خود، خنده نمی…
چشم گردنده او با همه کس می گردد
چشم گردنده او با همه کس می گردد چون رسد دور به من، خود به هوس می گردد زلف کژباز تو بابنده به صد بوالعجبی…





