در گریه خون عاشقی کو خان و مان راتر نهد

در گریه خون عاشقی کو خان و مان راتر نهد عاشق نخوانندش، مگر آنگه که جان راتر نهد عشقی کز آب و گل بود، مژگان…

Continue Reading...

در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای

در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای تو همین روی نما، تیغ خود از خون پالای تن من موی شده، غم نیز گرهی…

Continue Reading...

خیال روی تو چون در ناب در نظر است

خیال روی تو چون در ناب در نظر است ز اشک دمبدمم صد حباب در نظر است چو مست روی تو من، روی مهوشان چه…

Continue Reading...

خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند

خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند جانند یا فرشته و یا روح اعظمند زان انگبین چه ناله کنی، زانکه دائما مرغان عرش بر مگس…

Continue Reading...

خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانند

خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانند ای خوش آن طایفه کاین سلسله می جنبانند ای صبا، نرم تری روب غبار زلفش که دران…

Continue Reading...

خرم آن روز که دیدار تو پیش نظر آید

خرم آن روز که دیدار تو پیش نظر آید ضایع آن عمر که بی دیدن رویت به سر آید چه خبر مرده دلان را ز…

Continue Reading...

حاصل اگر از زلف تو یک بار توان کرد

حاصل اگر از زلف تو یک بار توان کرد صد زاهد دین، بسته زنار توان کرد دیوانه شود زنده، ولی خلق بمیرند گر نقش جمال…

Continue Reading...

چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم

چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم کم زان که فتاده به سر کوی تو باشم کشتن چو ترا خوی شد، اکنون من و…

Continue Reading...

چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند

چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند غم هجران ز حد بیرون، درونم شاد کی ماند مکن عیب، ار بنالد جان چو…

Continue Reading...

چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شود

چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شود سلام گویم و جان همره سلام شود غلام اویم و هر کس که بیند آن صورت…

Continue Reading...