مرا زان میر خوبان نیست روزی

مرا زان میر خوبان نیست روزی گدایان را ز شاهان نیست روزی به سنگی چون سگان خرسندم از دور گرم چوبی ز دربان نیست روزی…

Continue Reading...

مرا با تو که شب بیداریی بود

مرا با تو که شب بیداریی بود ز تو نازی و از من زاریی بود نبد جای دلیری در غم عشق که بخت خفته را…

Continue Reading...

ماییم و شبی و یار در پیش

ماییم و شبی و یار در پیش جام می خوشگوار در پیش وقت چمن و شکفته باغی بی زحمت خارخار در پیش گل آمده و…

Continue Reading...

ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد

ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد آرام و صبر از دل و از دیده خواب برد از راه دل در آمد…

Continue Reading...

لعل شکروشت که به جلاب شسته اند

لعل شکروشت که به جلاب شسته اند گویی پیاله را به می ناب شسته اند در چشم ما ز خون جگر خواب بسته شد زان…

Continue Reading...

گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت

گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت کم زانکه گاه آگهیی باشد از منت خورشیدوار یک نظری کن که بر درند سرگشته صد هزار چو ذرات…

Continue Reading...

گل ز روی تو فرو می ریزد

گل ز روی تو فرو می ریزد مشک در زلف تو می آویزد از پی دیدن روی چو گلت باد صد نقش همی انگیزد هر…

Continue Reading...

گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش

گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش ستانم داد این سینه که بی دل داشت یک چندش ز خوی تلخ او بر لب رسیده…

Continue Reading...

گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش

گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش ور به سامان روزگاری نیست، گو هرگز مباش سر به خشت محنتم خوش گشت، گر تاج…

Continue Reading...

گر در وصل را گشاد دهیم

گر در وصل را گشاد دهیم دیده را مژده مراد دهیم پا نهادی به خاک و دل دادیم جان همت هم بر آن نهاد دهیم…

Continue Reading...