غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
مرا زان میر خوبان نیست روزی
مرا زان میر خوبان نیست روزی گدایان را ز شاهان نیست روزی به سنگی چون سگان خرسندم از دور گرم چوبی ز دربان نیست روزی…
مرا با تو که شب بیداریی بود
مرا با تو که شب بیداریی بود ز تو نازی و از من زاریی بود نبد جای دلیری در غم عشق که بخت خفته را…
ماییم و شبی و یار در پیش
ماییم و شبی و یار در پیش جام می خوشگوار در پیش وقت چمن و شکفته باغی بی زحمت خارخار در پیش گل آمده و…
ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد
ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد آرام و صبر از دل و از دیده خواب برد از راه دل در آمد…
لعل شکروشت که به جلاب شسته اند
لعل شکروشت که به جلاب شسته اند گویی پیاله را به می ناب شسته اند در چشم ما ز خون جگر خواب بسته شد زان…
گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت
گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت کم زانکه گاه آگهیی باشد از منت خورشیدوار یک نظری کن که بر درند سرگشته صد هزار چو ذرات…
گل ز روی تو فرو می ریزد
گل ز روی تو فرو می ریزد مشک در زلف تو می آویزد از پی دیدن روی چو گلت باد صد نقش همی انگیزد هر…
گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش
گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش ستانم داد این سینه که بی دل داشت یک چندش ز خوی تلخ او بر لب رسیده…
گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش
گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش ور به سامان روزگاری نیست، گو هرگز مباش سر به خشت محنتم خوش گشت، گر تاج…
گر در وصل را گشاد دهیم
گر در وصل را گشاد دهیم دیده را مژده مراد دهیم پا نهادی به خاک و دل دادیم جان همت هم بر آن نهاد دهیم…





