آنچه یک چند آب حیوان کرد

آنچه یک چند آب حیوان کرد لب لعلت هزار چندان کرد چون بدید آفتاب رنگ لبت لعل را زیر سنگ پنهان کرد ابر از رشک…

Continue Reading...

آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد

آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد عشق جانم می شکافد، در میانش می نهد باد کز کویش وزد، مشتاق را…

Continue Reading...

آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود

آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود وان موی چه بندد دل، گر شانه تو نبود آنکو سر تو دارد، پس از…

Continue Reading...

امروز چیست کز در جانان برون نیامد؟

امروز چیست کز در جانان برون نیامد؟ مردند دردمندان، جان، آن برون نیامد نظارگی ز هر سو در انتظار رویت دادند جان بر آن در،…

Continue Reading...

اگر چه پرسش من نیست رایش

اگر چه پرسش من نیست رایش رها کن تا بمیرم زیر پایش زمین را بهره زان پا و سرم دور به غیرت هر دم از…

Continue Reading...

از یاد تو دل جدا نخواهد شد

از یاد تو دل جدا نخواهد شد وز بند تو جان رها نخواهد شد دل را به تو دادم و نمی دانی چون می دانم…

Continue Reading...

از طره تو جز ره سودا نیافتم

از طره تو جز ره سودا نیافتم وز غمزه تو جز در غوغا نیافتم در زلف تو شدم که بجویم نشان دل خود را ز…

Continue Reading...

یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم

یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم بالین سودا زیر سر بر بستر غم اوفتم چون در نگیرد سوز من با…

Continue Reading...

یارب، که این درخت گل از بوستان کیست

یارب، که این درخت گل از بوستان کیست وین غنچه شکر شکن از نقلدان کیست باز آن پسر که می گذرد از کدام کوست باز…

Continue Reading...

یار ما دل ز دوستان برداشت

یار ما دل ز دوستان برداشت مهر دیرینه از میان برداشت من نخواهم کشید هر چه کند دل که از وی نمی توان برداشت دی…

Continue Reading...