غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشید
باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشید روز پیری جام با یار جوان خواهم کشید تیر غمزه ترک چشمش از کمان ابروان سوی سینه…
با تو در سینه نفس را چه گذر
با تو در سینه نفس را چه گذر در دلم غیر تو کس را چه گذر باغ نشکفت و نیامد موسم در دل خسته هوس…
ای همنفسان که پیش یارید
ای همنفسان که پیش یارید این شکر چرا نمی گذارید؟ ما را مکشید چون غریبان هر چند شما ازین دیارید جان خواهم داد زیر پایش…
ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی
ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی گل با تو نمی ماند در حسن مگر چیزی ما را به تماشایی مهمان رخ خود کن…
ای که امروز به زیبایی او می نازی
ای که امروز به زیبایی او می نازی جای آن است که بر ماه کنی طنازی بوسه ای چند بخواهم ز لبت چشم تو گر…
ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی
ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی در هر خمیش مانده به هر گوشه درهمی گه گه به ناز شانه کن آن زلف را،…
ای زلف تو دام دل دانا و خردمند
ای زلف تو دام دل دانا و خردمند دشوار جهد دل که در افتاد درین بند اندر دل من بود نهالی ز صبوری بادی بوزید…
ای رخ زیبای تو آینه سینه ها
ای رخ زیبای تو آینه سینه ها روی ترا در خیال زین نمط آیینه ها غمزه مزن کان خیال تا به جگرها نشست تیغ بلارک…
ای دل از آنها که رفت، گر بتوانی مکن
ای دل از آنها که رفت، گر بتوانی مکن یاد جوانی بلاست، بیش تو دانی مکن قِسم خود ای جان ز تن، جمله گرفتی کنون…
ای حسن، تو آفت زمانه
ای حسن، تو آفت زمانه روی تو به دلبری فسانه صد دل درود دمی به زلفت گر تیز رود زبان شانه هر دم سوی قبله…





