غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
ای ز رویت چشم جان را روشنی
ای ز رویت چشم جان را روشنی زلف مشکن تا دلم را نشکنی گفتم ایمن شو که من زآن توام عید بر عمر است و…
ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟
ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟ وز هر دو هفته ماه یکی ده، چگونه ای؟ گفتم رسم در آخر آن مه به…
ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج سر کج مکن که کج بودش جایگاه کج سیلی باد بین که چسان افگند به خاک غنچه…
ای جهان چشم سیاهت بسته
ای جهان چشم سیاهت بسته فتنه خود را به پناهت بسته آسمان دست مه از رشته صبح پیش آن روی چو ماهت بسته غم پیچیده…
ای بوده در قفای تو دایم دعای من
ای بوده در قفای تو دایم دعای من بیگانگی مکن که شدی آشنای من دست از جفا بدار، وگرنه دعا کنم تا داد من ز…
ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟
ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟ وی بوی مهربانی، وه از کدام بویی؟ گر چه غمت به خونم تعویذ می نویسد تعویذ جانت…
ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر
ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر عیاره ای کافر دلی چشمت ز تو عیاره تر من عاشقم بر روی تو،…
آنکه دلم شیفته روی اوست
آنکه دلم شیفته روی اوست شیفته تر می کندم این چه خوست؟ دوش بگفتم که دهانیت نیست گفت که بسیار درین گفتگوست به که رخ…
آن کیست که می آید صد لشکر دل با او
آن کیست که می آید صد لشکر دل با او درویش جمالش ما، سلطان دل ما او بی صبح و شبی خواهم کو را غم…
آن را که غم تو یار باشد
آن را که غم تو یار باشد با خوش دلیش چکار باشد؟ صوفی چو شکست توبه، ساقی مگذار که هوشیار باشد مستی که سبو کشد،…





