غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
نازک رخ جانان من بوی گل خندان دهد
نازک رخ جانان من بوی گل خندان دهد خوش وقت باد صبحدم کو بوی آن بستان دهد دی بنده زان سرو روان چون عشوه بستد…
می به جام ار چه زخون من مسکین داری
می به جام ار چه زخون من مسکین داری نوش بادت که شکرخنده شیرین داری دو حیات است ز یک خنده تو عاشق را زانکه…
مه به زلف تو گر شود بسته
مه به زلف تو گر شود بسته هر زمان خوب تر شود بسته گر به زلف تو چشم بگشایم موی در مو نظر شود بسته…
من نمی خواهم که چشمم غیر آن رو بنگرد
من نمی خواهم که چشمم غیر آن رو بنگرد چشم بد حیف است کاندر روی نیکو بنگرد حاجت تیر و کمان نبود، فتد مرغ از…
من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته
من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته از من تو خویش را ز چه بیگانه ساخته شانه چرا به مو رسدت، وه که…
من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله
من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله ز آه من مبادا بر لبش آزار تبخاله مرا از ناله خود صد خراش…
مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده ام
مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده ام من با خیال خویش می با نامسلمان خورده ام نی نی که خوردم خون خود،چون پوشم ازتو،چون…
مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود
مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود هر که راجان بود، از خدمت جانان نرود آنکه در عشق رخت لاف هواداری زد به جفا…
مرا تا با تو افتاده ست پیوند
مرا تا با تو افتاده ست پیوند نه در گوشم نصیحت رفت و نه پند دل من می جهد هر لحظه از جای به دیدارت…
مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد
مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد به هیچ چیز مگیرش که هیچ چیز نیرزد اگر چه عاقل داننده بر زمانه بخندد به…





