غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
سر در خمار، شب به کنار که بودهای؟
سر در خمار، شب به کنار که بودهای؟ لبها فگار، همدم و یار که بودهای؟ سنبل به تاب رفته و نرگس به خواب ناز شب…
سبزه همان و گل و صحرا همان
سبزه همان و گل و صحرا همان باغ همان، سایه همان، جا همان گرد چمن شاهد زیبا بسی در دل من شاهد زیبا همان پهلوی…
زین خوش پسران و شکل ایشان
زین خوش پسران و شکل ایشان بیگانه شدم ز جمله خویشان خوبان همه شهر و یک دل من بیچاره دلم به دست ایشان با ما…
زمانه حله نو بست روی صحرا را
زمانه حله نو بست روی صحرا را کشید دل به چمن لعبتان رعنا را هوای گل ز خوشی یاد می دهد، لیکن چه سود چون…
زلف تو زان گره سخت که بر جانم زد
زلف تو زان گره سخت که بر جانم زد دم باقی دو سه پیمانه که بتوانم زد در دلم گشت همان لحظه کز او جان…
ز من به خاطر آن نازنین که یاد دهد؟
ز من به خاطر آن نازنین که یاد دهد؟ ز جور او به که نالم، مرا که داد دهد؟ جوان و مست و فراموش کار…
ز دلها لشکری دارد سخن با تاجداران گو
ز دلها لشکری دارد سخن با تاجداران گو قرار لشکر خود ده به ترک بی قراران گو ترا دو چشم جادوکش، من از دوری به…
روی خوبت دلبری را پایه ای است
روی خوبت دلبری را پایه ای است آرزو را خوبتر پیرایه ایست چرخ با چندان ستم حسن تراست که ز مادر مهربانتر دایه ای است…
رو، ای صبا و سلامم به دلنواز رسان
رو، ای صبا و سلامم به دلنواز رسان نیاز بنده بدان شوخ عشوه ساز رسان بمردم و نگشادم غمش، چو جان بدهم ببر حکایت و…
رسید فصل گل و باد عنبر افشان است
رسید فصل گل و باد عنبر افشان است نگارخانه جانان بهشت رضوان است به سرو باغ که بیند کنون که در هر باغ هزار سرو…





