غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
ای که به چشم تو نیایم همی
ای که به چشم تو نیایم همی یک نظر آخر به چو من درهمی گفت که از مات فراموش گشت کاش فراموش شوی یکدمی عالم…
ای غمت خوش تر ز شادی کسان
ای غمت خوش تر ز شادی کسان از غم خود هر دمم شادی رسان چون کسان گر لایق خدمت نه ایم لعنتی بفرست بر ما…
ای سبزه دمانید به گرد قمر از مو
ای سبزه دمانید به گرد قمر از مو سر سبزی خط سیهت سر به سر از مو مویی ست دهان تو و در موی شکافی…
ای رخت شمع حسن برکرده
ای رخت شمع حسن برکرده شب عشاق را سحر کرده مه به زلف تو گم شده، خود را می بجوید چراغ بر کرده لب تو…
ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه
ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه کار را سامان مجو و درد را درمان مخواه از بلا و فتنه ترسی، چشم…
ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد
ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد ناخوش آن آب کزین دیده به جویت گذرد سیل چشمم همه خون است، نکو بشناسی…
ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت
ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت ملک همه چین و هند، ندهم به یکی مویت وقتی به طفیل گوی بنواز سرم آخر تا چند…
ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را
ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را بین به کمین گاه چرخ ناوک دلدوز را هر چه رسد سر بنه زانکه مسیر نشد نیکوی…
ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کن
ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کن تا اندرو نگون نفتادی کناره کن تا کی به جهد چاره مال و درم کنی؟ گر ممکنت…
اهل خرد که دل به جهان در نبستهاند
اهل خرد که دل به جهان در نبستهاند زان است کز وی آرزویی برنبستهاند دل را فراخ کن ز پی صید آسمان زیرا ملک به…





