غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
جانا، بر آستانت روزی که جا بگیرم
جانا، بر آستانت روزی که جا بگیرم خاک درت به دیده چون توتیا بگیرم پیش تو روی چون زر مالم به خاک، جانا وندر دل…
جان بر لب است عاشق بخت آزمای را
جان بر لب است عاشق بخت آزمای را دستورییی به خنده لب جانفزای را خون مرا بریز و زخونابه وا رهان خیریست، این بکن ز…
تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم
تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم ز دست لعل تو تا چند در خون جگر غلتم بغلتم هر زمان…
ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود
ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود او را دلی نبود که در جست و جو نبود دامن کشید از من خاکی…
ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد
ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد که دیگر خوبرویان را ندانم آن چنان باشد لبانت آن چنان بوسم که جانم بر لبان…
تا دامن از بساط جهان در کشیده ایم
تا دامن از بساط جهان در کشیده ایم رخت خرد به کوی قلندر کشیده ایم ای ساقی، از قرابه فرو ریز می که ما خونابه…
پیش چشم خود مگو، گر با تو گویم سوز خویش
پیش چشم خود مگو، گر با تو گویم سوز خویش زانکه می دانی مزاج غمزه کین توز خویش غمزه را گویی چو شاهان زن که…
بیدار شو، دلا، که جهان جای خواب نیست
بیدار شو، دلا، که جهان جای خواب نیست ایمن درین خرابه نشستن صواب نیست از خفتگان خواب چه پرسی که حال چیست؟ زان خواب خوش…
بیا ساقی و می در ده که گل در بوستان آمد
بیا ساقی و می در ده که گل در بوستان آمد زجام لاله بلبل مست گشت و در فغان آمد شرابی خورد غنچه از هوای…
بوی وفا ز طره عنبرفشان تو
بوی وفا ز طره عنبرفشان تو عشاق را نه جز ستم بیکران تو شب نیستی که می نکنم تا به وقت صبح افغان ز جور…





