شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد

شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد کجا یا رب مرا این چشم خونین بر رخت افتاد مرا گر بود…

Continue Reading...

شب و روز می بنالم ز جفای چشم مستت

شب و روز می بنالم ز جفای چشم مستت چه کنم که در نگیرد به دل ستم پرستت به خم کمند زلفت همه عالم اندر…

Continue Reading...

شاه سوار من نگر مست و خراب می رود

شاه سوار من نگر مست و خراب می رود هر که رخ چو ماه او دید، ز تاب می رود کرده خراب خانه ها جان…

Continue Reading...

سودای خوبان کم نشد، زین جان غم فرسود من

سودای خوبان کم نشد، زین جان غم فرسود من هستی همه کردم زیان، این بود زیشان سود من با هر که بنمودم وفا، دیدم جفایی…

Continue Reading...

سروی چو تو در خلخ و نوشاد نباشد

سروی چو تو در خلخ و نوشاد نباشد این نازکی اندر گل و شمشاد نباشد چون تو خوشی، ای دوست، به ویرانی دلها آبادتر آن…

Continue Reading...

سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد

سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد دلم از غمزه می جویی، فسون خوانی همین باشد اگر فرمان دهی بر من، طریق بندگی…

Continue Reading...

سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی

سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی میل دل بر سبزه و آب روان آید همی ابر گوهر بار پنداری که از دریا…

Continue Reading...

زین پای ادب نیست که در کوی تو آیم

زین پای ادب نیست که در کوی تو آیم سازم ز دو دیده قدم و سوی تو آیم ای کاش شوم زودتری خاک که باری…

Continue Reading...

زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد

زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد دلها که او فشاند در خانه می نگنجد دلها چنان که دانی خون کن که…

Continue Reading...

زبان نماند، ز لعلت سخن کجا یابم؟

زبان نماند، ز لعلت سخن کجا یابم؟ سخن نماند، دمی زان دهن کجا یابم؟ ز زلف تو همه چون بوی عشق می آید من آن…

Continue Reading...