غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن
مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن گم گشتگان عشق را پنهان یکی آواز کن غمهاست در هر دل ز تو، هر یک…
ما در این شهر پای بند توایم
ما در این شهر پای بند توایم عاشق قامت بلند توایم مرده آن دهان چون پسته کشته آن لب چو قند توایم می دوانی و…
لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد
لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد روی رنگین تو آب گل خندان ببرد سرو بالای تو، گر سوی چمن بخرامد به تگ پاگرو…
گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟
گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟ وز هجر بمردم، خبر جان ز که پرسم؟ از سرزنش مرده دلان جان به لب آمد داروی…
گل آمد و هر مرغی زد نغمه به هر باغی
گل آمد و هر مرغی زد نغمه به هر باغی هر فاخته ای دارد با همسر خود داغی از باد صبا هر کس بشکفته چو…
گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو
گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو بهر چه نازی کند زلف تو بر ساق تو تو که به غلتاق تنگ چست در آمد…
گر سخن زان لب چون نوش شود
گر سخن زان لب چون نوش شود پسته را خنده فراموش شود ور حدیث در دندانت کنم صدف آنجا همه تن گوش شود ز آسمان…
گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی
گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی دیده بد دور ازان جمال و جوانی ما ز تو نزدیک می شویم به مردن گاه خرامش مگر…
گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند
گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند آویخته دل من در تار مو نماند حیران نماند، نی نی آنکو بدید رویش در کار خویش ماند،…
گاهم ز غمزهها هدف تیر میکنی
گاهم ز غمزهها هدف تیر میکنی گاهم زبون چشم زبون گیر میکنی من جامه کاغذین کنم از رشک کاغذت کان را چو برگ که هدف…





