غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
امشب که چشم من به ته پای او بخفت
امشب که چشم من به ته پای او بخفت جان رخ نهاده بر رخ زیبای او بخفت شب تا به صبح دیده من بود و…
اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم
اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم وگرچه ماه بتابد، به ماه تاب نبینم در آن زمان که نبینم ترا به چشم چو ابرم…
اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند
اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند فتنه و غارت و خونریز و جفا بنشیند گر بیابد به دعا عاشق و دلخسته وصال سالها بر…
از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید
از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید از یکی کنج دهن شد دل فزون خواهد کشید گر برون خواهی خرامیدن یکی بنمایمت آنکه…
از در من دوش کان نگار در آمد
از در من دوش کان نگار در آمد شاخ تمنای من به بار در آمد برگ حیاتم نمانده بود که ناگه باغ خزان دیده را…
یکی امروز سر زلف پریشان بگذار
یکی امروز سر زلف پریشان بگذار شانه تا کی بود انگشت به دندان بگذار گر سرم نیست به سامان ز غمت هیچ مگوی مر مرا…
یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود
یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود بر عاشق مسکین که رخ از خون تر آلود یک شب ز برای دل من محرم من باش…
یارب که دوش غایب من خانه که بود
یارب که دوش غایب من خانه که بود تشویش این چراغ ز پروانه که بود؟ من مست بوده ام به خرابات عاشقان آن نازنین به…
یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم
یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم وز می وصلش به نو هر روز جامی داشتم مست آن ذوقم که در دور خمار…
وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم
وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم غارت عشقت رسید، آن همه بگذاشتیم تخم وفا کاشتیم بر سر راه امید هیچ بری چون نداد، کاش نمی…





