تا کی، ای مه روی، کین انگیختن؟

تا کی، ای مه روی، کین انگیختن؟ خون ما بر خاک عمدا ریختن تنگ بر بستن کمیت فتنه را در شکارستان عشق انگیختن کی روا…

Continue Reading...

تا خیال روی آن شمع شبستان دیده شد

تا خیال روی آن شمع شبستان دیده شد سوختم سر تا قدم پیدا و پنهان دیده شد سبز خطش بر نگین لعل تا بر زد…

Continue Reading...

پیش از این من با جوانان آشنایی کردمی

پیش از این من با جوانان آشنایی کردمی کاشکی زیشان هم از اول جدایی کردمی از دل گمگشته اکنون گوش نتوانم نهاد زانکه اول وصف…

Continue Reading...

بیا، جانا، که جانت را بمیرم

بیا، جانا، که جانت را بمیرم وگر میرم به جان منت پذیرم خلاص من بجویید، ای رفیقان که من در قید مهر او اسیرم نظر…

Continue Reading...

بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست

بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست رها مکن که دلم را ز غم رهایی نیست دلم ببردی و گر سر جدا کنی ز تنم…

Continue Reading...

بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام را

بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام را بس می نپایم، چون کنم وه این دل خودکام را یک شب به بامی دیدمت، آنگه…

Continue Reading...

به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید

به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید به همراهی او اشک روان من برون آید فغان من برون آید چو گیرم نام او،…

Continue Reading...

به دست باد، کان سو جان فرستم

به دست باد، کان سو جان فرستم مرا بویی ست آخر آن فرستم اگر خود تیر بر جانم گشایی به استقبال تیرت جان فرستم به…

Continue Reading...

بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست

بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست زخم جانم ز کمان خانه ابروی کسی ست شب ز غم چون گذرانم من تنها مانده ای…

Continue Reading...

بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را

بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را شعله افزون تر برآمد سوز داغ خویش را دشمنی دارم که جان قربانی او می کنم…

Continue Reading...